اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۹۲

10
  •  متولی دین یكی دیگر است، بنده به اندازه فهم خودم باید بیایم صحبت كنم، گوش می‌دهند كه می‌دهید و گوش نمی‌دهند ندهند، بنده در همان وقتی كه داشتم كتاب نوروز را می‌نوشتم، بنده خدایی كه با ما سوابقی داشت از طهران به قم آمده بود و ما را نصیحت كرد و می‌گفت آقا این نوروزی كه الان شما دارید می‌نویسید فكر جامعه امروز و اجتماع را كرده‌اید؟ گفتم تو را به خدا از این حرف‌ها نزن كه امروز ظهر هر مقدار غذا خورده‌ام برمی‌گردانم، از این حرف‌ها نزن، جامعه امروز و اجتماع امروز و مردم امروز!! مطلبی است به نظر من صحیح و مرحوم پدر من هم بسیار بسیار روی این مسأله حساس بودند، عمرش كفاف نداد. حالا من می‌گویم یك چند درصدی از آنچه كه قرار بود ایشان بنویسد ما مطالبی بنویسیم.

  •  [گفت‌] این مطالبی كه تا به‌حال شما نوشته‌اید و مسائلتان در دنیا دارد جا پیدا می‌كند و شما با نوشتن كتاب نوروز، مطالب دیگر خودتان را زیر سؤال نبرید. گفتم: صد سال سیاه می‌خواهم زیر سؤال برود، بنده از وظیفه و تكلیف و بینش خودم دست بردارم به خاطر اینكه حرفهایم زیر سؤال می‌رود، به جهنم! بگذار همه این چیزهایی كه نوشتیم زیر سؤال برود. زیر سؤال و روی سؤال و وسط سؤال، برای ما تفاوتی نمی‌كند.

  •  من كتاب می‌نویسم، آنكه باید بگیرد می‌گیرد، آنكه نباید بگیرد هزار و یك اشكال به كتاب وارد می‌كند، كتاب من بالاتر است یا قرآن نعوذبالله، مگر به قرآن و به كلام پیغمبر صلی الله علیه و آله اشكال وارد نمی‌كردند؟ نعوذ بالله كه بخواهیم مقایسه كنیم. مگر به حرف امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا نمی‌خندیدند؟ حضرت دارند حرف می‌زنند هه هه هه می‌خندند و شروع می‌كنند به داد و بیداد كه صدا نرسد. پیغمبر صلی الله علیه و آله حرف می‌زند طرف پنبه در گوشش می‌كند. یك انبار و یك كامیون و تریلی پنبه در مسجد الحرام گذاشته بودند تا كسی می‌آمد می‌گفتند در گوشت بكن تا نشنوی. اینها در تاریخ بوده و همین‌طوری هست.