جلسه ۷۹۱
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
إن قلت یجوز أن یکون تلک القوة الفاعل الابداء و هو المدبرة الأبناء هى نفوس ناطقة.
مطلب اولى كه مرحوم آخوند نسبت به بیان مرحوم شیخ اشراق در باره اثبات نفوس مجرده و عالم عقول و عقول متصله داشتند این بود كه هر عقلى نسبت به نوع خودش و مصادیق خارجى آن نوع؛ اگر امورى كه موجب بقاء و حفظ نوع هست از اغذیه و غیر اغذیه، بخواهد خودش فعال و عامل در تحقق آن امزجه خارجیه باشد در این صورت موجب تحلّل و تحلیل مىشود. لذا این قوا در بعضى از اوقات نمىتوانند قائم به آن نفس باشند و خود نفس متأثر و موجب بقاء آن شود.
ممكن است اینطور گفته شود كه نیازى به تصور یك همچنین عقل منفصلى براى بقاء انواع خارجیه نیست بلكه همان نفس ناطقهاى كه در انسان و حیوان هست خود آن نفس، موجب تدبیر این امور در بدن خواهد بود.
البته اشكالى كه قبلا به این قضیه شد این بود كه شما تصور مىكنید كه نفس ناطقهاى كه در انسان است و یا نفسى كه در حیوان است موجب تدبیر این امور و تبدّل اغذیه به اخلاط مختلفه و وارد شدن هر نوع از این اخلاط، به عضو خاص است. این مطلب را شما به این كیفیت میگویید حالا در مورد نبات و جماد چه میگویید؟ چون خود آنها دارای انواع مختلف هستند، و ما انواع مختلفی از جمادات را در خارج داریم كه همه اینها به أشكال مختلف و أقسام گوناگونی درمیآیند، این قضیه فقط اختصاص به انسان كه ندارد، اینكه هر عضوی از اعضای بدن یك نوع غذا را میگیرد، فرض كنید كه قلب خون را میگیرد، مغز قند را میگیرد، كبد كل این مواد را میگیرد و تجزیه و تحلیل میكند، اصلا آزمایشگاه كبد بیش از صد و بیست نوع خروجی دارد و هر جزئش به یك قسمت خاص در تركیبش و در اقسامش میرود. شما نسبت به این، این حرف را میزنید اما نسبت به سایر انواع از سنگها چه میگویید؟ مگر اینكه خودمان همان مطلبی را كه گفتیم آن مطلب را اینجا بیاوریم تا آن اشكال حلّ شود.

