جلسه ۷۹۱
7حضورتان عرض كنم كه مرحوم آخوند در اینجا مىفرمایند كه: به تدبیر نفس ناطقه، ایراد وارد مىشود، چون نفس ناطقه نفسى است كه نسبت به فعل و تصرفاتى كه انجام مىدهد باید شاعر و عالم باشد. مثلا شما كتاب را بر مىدارید و مىخوانید و مطالعه مىكنید و غذا مىخورید. درحالىكه بعد از اینكه انسان غذا را بلع كرد دیگر نسبت به آنچه كه بر او مىگذرد اطلاع ندارد كه الان در این معده چه مىگذرد؟ كبد و روده و معده چه كار مىكند؟ چه وقت غذا وارد معده شده، چه موقع در صفرا وارد كلودوك شده است، چه موقع هضم كرده است و چه موقع جذب مىشود، اصلا خبر نداریم و اینكه به چشم ما چه موادى وارد مىشود و به مغز ما چه موادى وارد مىشود، اگر مغز داشته باشیم!؟ ما هیچ اطلاعى از این مسائل نداریم. در حالتىكه تمام اینها روى یك سیستم خاص، نظم خاص، تدبیر خاص، حساب و كتاب خاص انجام مىشوند. اگر الله بختكى و كشكى بخواهید یك كشك و دوغ درست كنید بالا سرش مىایستید كه نمكش را چقدر بریزیم، داخلش آب چقدر بریزیم، كشمش و خیار چقدر؛ تا آب دوغ خیار درست كنید. همینطوری این غذاها وارد بدن میشود بعد هم خودش میرود كارش را انجام میدهد و هزارتا چیز انجام میدهد. نفس ناطقه باید اطلاع داشته باشد، یعنی نفس ناطقه خبر ندارد از اینكه در این بدن چه دارد میگذرد؟
این مسأله كه باید این كارهاى مخصوص در تنظیم امور و امثالهم باید باشد، قطعا باید در تحت تسخیر مسخِّرى باشد كه آن مسخِّر با اشراف تجردى خودش بتواند این امور را تنظیم كند، وگرنه نفس ناطقه كه نمىتواند خودش این مطالب را انجام بدهد. البته مطلب ایشان تا حدودى مىتوانیم بگوییم صحیح است و مىتوانیم توجیه هم بكنیم كه اشكال ندارد نفس ناطقه خودش با آن احاطهاى كه دارد، نسبت به این قضایا خودش تنظیم و اداره كند. لازم نیست كه حتما انسان اطلاع داشته باشد. آن نفس ناطقه داراى مراتبى است.

