اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۹۱

4
  •  در همان سال آخر یك وقتى مرحوم پدرمان فرمودند: ـ من دو سال ایشان را تنهایى در صبح‌هاى تابستان به جاغرق مى‌بردم و در آنجا حدوداً سى تا چهل دقیقه پیاده راه مى‌رفتیم و بعد به شهر برمى‌گشتیم ـ جز اینكه انسان متصل به عالم ملكوت باشد و از آنجا مطلب را نگاه كند غیر از آن، هر كسى مى‌خواهد باشد بأىّ نحو كان، شیاطین غلبه دارند. اینقدر شیاطین در فوت و فن و كار خودش حاذق و ماهر و خبیر هست و با نقشه‌هاى مختلف جلو مى‌آیند و مطالب را براى انسان به قسمى بازگو مى‌كنند كه ... این‌قدر از این قضایا براى من اتفاق افتاده است كه هر چه بشود من مى‌گویم هر دو طرف قضیه باید با هم باشند، مثلا یك نفرشان ناله‌اى سر مى‌دهد آدم مى‌گوید كه صد در صد حق با این است. آنچنان بلدند بچرخانند. اینكه مى‌گویند باید هر دو طرف پیش قاضى باشند به خاطر این است كه همین كه طرف شروع به ناله مى‌كند او مى‌گوید این دارد دروغ مى‌گوید. آن یكى هم از آن‌طرف هم شروع مى‌كند كه من را بدبخت كرده، من را بیچاره كرده است، قول داد و زیر قولش زده است. او هم مى‌گوید اى بابا این عجب شمر بن ذى‌الجوشنى است.

  •  شما نگاه كن و ببین كه سر یك دعواى خانوادگى نمى‌توانیم تشخیص بدهیم كه حق با چه كسى است. مگر اینكه دو طرف؛ هر دو باشند و قضیه رو بشنود تا اینكه بگوید این دارد دروغ مى‌گوید. من یك وقت كتابى را راجع به تاریخ یك مسأله‌اى مى‌خواندم. از اول كتاب، وقتى راجع به قضایاى مختلف، شروع به خواندن كردم دیدم كه نویسنده در این قلم صادقانه دارد حكایت مى‌كند یا دارد كلك و حقه‌بازى مى‌كند. وقتى كه وارد مسأله‌اى مى‌شود یك زمینه‌سازى مى‌كند، یك عبارت‌هایی به كار می‌برد كه آدم می‌گوید هان؛ این نویسنده دارد زمینه‌سازی می‌كند، اذهان را آماده می‌كند كه وقتی به آنجا رسید یك ذهن آماده‌ای داشته باشد برای نتیجه گرفتن و دیگر موضع نگیرد.