اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۹۱

11
  •  اینكه بزرگان مى‌گویند كه انسان دنبال خبرها نباید باشد، به خاطر همین مى‌گویند چون صد من یك غاز هم ارزش ندارد. آدم باید سر خود را پایین بیندازد و راه خودش را برود، آن چیزى كه به درد آن‌طرفش مى‌خورد بایستى پیگیرى كند، این‌طرف كه همه این حرف‌ها هست.

  •  یك دفعه می‌گوید: آقا چرا نمی‌خورید؟ شما كه همش دارید حرف می‌زنید، بابا سیر شدم. دوباره این علم به این علم برای او پیدا می‌شود، یعنی توجه كه می‌كند واقعیتی كه الان برایش هست نسبت به آن واقعیت واكنش نشان می‌دهد، می‌گوید آقا سیر شدم و دیگر میل ندارم حالا می‌خواهید سفره را جمع كنید؛ جمع كنید.

  •  تمام اشیاء در نفس امام همه به عنوان این واقعیت وجود دارد بعد امام خودش در هر وضعى انتخاب مى‌كند. تا بخواهد توجه به نفس بیاورد، آن درون دارد كار انجام مى‌شود، آن درون دارد قضایا را در تمام عالم؛ تدبیر مى‌كند؛ این داخل دارد تمام علوم به هر ذره‌اى از ذرات، ما سوى الله مى‌رسد. جبرائیل كه الان دارد كار انجام مى‌دهد به واسطه آن است كه درون امام دارد انجام مى‌شود؛ عزرائیل كه دارد قبض روح مى‌كند به واسطه آن عملى است كه در نفس امام دارد انجام مى‌شود و او دارد آن كار را انجام مى‌دهد؛ میكائیل كه ملك رزق هست و رزق مى‌دهد به واسطه همان عمل امام است. اگر آنچه كه در نفس امام است نباشد، میكائیل مى‌شود هیچ، عدم؛ جناب جبرائیل مى‌شود خلاص و تمام.

  •  حالا همان چیزى كه در نفس امام هست، به عنوان یك واقعیت خارجى و عنوان نیروى عامله و مدیره و مدبره است. نه فقط امر و نهى، نفس این مسأله دارد اعمال مى‌كند، و آن قدرتى را كه از ماسوى الله تنزّل مى‌كند براى هر ذره در عالم پخش مى‌كند. اصلا مى‌دانید قضایا چه مى‌شوند؟ تمام ذرات كه در عالم وجود دارند الان از نفس امام نشئت مى‌گیرند. تا به امام مى‌گویند آقا فلان ذره در فلان كوه در فلان سیاره‌اى كه چهارصد میلیون سال نورى از ما فاصله دارد، مى‌گوید آره آره دارم نگاهش مى‌كنم!! تازه این براى دنیاست، این دنیا و مافیها نسبت به عالم مثال مى‌شود یك قطره نسبت به دریا، یك قطره را وقتى مى‌چكاند در آن سطل است می‌شود نسبت قطره به دریا. خودشان این‌طوری می‌گویند. العهدة علی القائم. آنها هم راست گفته‌اند و خلاف نگفته‌اند. آن عالم مثال نسبت به بالایی می‌شود یك قطره نسبت به دریا، توجه كردید؟ آن هم نسبت به بالایی همین‌طور، تا رسد به خود ذات پروردگار كه اصلا در آنجا دیگر لاحد و لارسمی هست، دیگر در آنجا اصلا نمی‌شود تصور كرد. الان در دنیا مردم سر همین سیاره‌هایش هنگ كرده‌اند. اخیرا یك سیاره‌ای بدست آورده‌اند كه چهارصد میلیون سال نوری فاصله دارد. تا حالا می‌گفتند ده میلیون و دوازده میلیون و خیلی هنر كرده بودند می‌گفتند یك ستاره بیست و چهار میلیون سالی را كشف كرده‌ایم. الان با تجهیزات جدید چهارصد میلیون، چهارصد میلیون سال. تازه این چیه؟ مگر می‌شود برای این قضیه حدی تعیین كرد، یعنی این احساسی كه در این دستگاه پیدا شده و درك كرده است نوری كه از آنجا آمده، فركانسی كه آمده است چهارصد میلیون سال پیش راه افتاده حالا تازه رسیده به اینجا. اگر تو خود همین عالم بخواهیم فكر كنیم خیلی مسائل اتفاق می‌افتد و ممكن است خیلی اینجاها چیزهایی اتفاق بیافتد.