جلسه ۷۹۱
5تمام فیلمهایى كه درست مىكنند همه تخیل است. اصلا دنیا بر اساس تخیل مىچرخد. چون اگر بگویند فلانى كلك و من یك سال با این آدم بودم دو سال با این بودم من چیزى از آن ندیدم. فلان جا اینطور و فلان جا اینطور بود و فلانى اینطور مىگوید و بعضىها اینطور مىگویند. بعضىها راجع به او اینطور مىگویند. یكى، دو روز كه روى مخ آدم خوب كار كرد دیگر براى رسیدن به آن مقصد و نتیجه خیلى راه درازى در پیش ندارد. توجه مىكنید؟
من یك وقت تاریخ یك بنده خدایى را مىخواندم دیدم این هم شروع كرده و دوباره دارد كربلا درست مىكند و زمینهسازى مىكند، یك دفعه نگاه كردم دیدم یك نفر كه من در ذهنم چیز دیگرى بود این را كاملا به یك شخصیت دیگر برگرداند. حالا خوب بود كه من مىدانستم او فردى است كه من خودم در باره او اطلاع داشتم اما اگر اطلاع نداشتم كمكم ذهنم به طور كلى عوض مىشد. همه جور آدم هست، همه جور خلاقیت هست، همه جور سحرِ بیان و سحر قلم هست. اصلا خود این مسأله یك قضیهاى است كه چطور مسأله را عوض كند و مطلب را برگرداند؟ حالا ببینید شیاطین در این قضیه چه فعالیتهایى دارد؟ چه نقشهایى دارد؟ و چه قسم، بازىهایى دارد كه مىآیند و آدم را مىچرخانند و بر مىگردانند و بعد هم در فضاى خودشان و در وضعیت خودشان مىبرند و به نحوى انسان را قرار مىدهند كه انسان مىگوید اصلا غیر از این راه دیگرى وجود ندارد. و اصلا راه همین است كه من دارم مىگویم، تصمیم همین است كه من دارم اتخاذ مىكنم. حالا همه آنها زمینهسازى و كشك بوده است. خودش برنامهریزى مىكند، سناریو آن دست خودش است. اما آن كس كه از آن بالا دارد نگاه میكند میگوید خودتی ...، هر چه با شما حرف بزند باز میگوید خودتی خودتی. به آن شخص نمیگوید اما داخل دلش میگوید. وقتی یك ساعت، طرف خوب خودش را خسته كرد و خودتی را هم شنید و دید همینطور دارند میخندد دیگر راهش را میكشد و میرود.

