جلسه ۷۹۰
7در یك جریانى، خیلى برایم عجیب بود! چون كسى كه درس خوانده است، فقه خوانده، اصول خوانده، فلسفه خوانده است، آن شخص مىگفت مگر مىشود یك نفر از دنیا برود و به جاى خودش شخصى را نگذارد؟! بله آقا، اینكه تمسك به عام در شبهه مصداقیه و آن هم از بدترین نوع شبهه مصداقیه مفهومیه است.
چون اوّلًا: حالا مىگوئیم: نمىشود، از كجا معلوم است كه این شخص باشد؟ شاید شخص دیگرى باشد. چون نمىشود كه یك نفر از دنیا برود و ـ به قول او ـ گوسفندان را رها كند، پس این شخص است، از كجا این حرف را مىگوئید؟
یك بنده خدایى پیش ما آمده بود و یك ساعت شروع به حرف زدن كرد كه فلان رودخانه از كجا مىآید و به دریاى فلان مىرسد. این رودخانه شیرین است، وسط آبهاى همین ساحل، چه و چه جریان دارد. گفت چرا شما خودتان را در كنف این جریان قرار نمىدهید كه محفوظ باشید؟ گفتم چرا به عكسش نیست؟ چرا آن یكى آقا خودش را در جریان قرار نمىدهد؟ گفتم ما یك ساعت حرفهایت را گوش دادیم حالا مقصودت چیست؟ توجه مىكنید؟
پس این علوم براى چه وقت و زمانى است؟ كاربردش براى چه وقت است؟ مربوط به چه وقت است؟ خیلى عجیب است! آنوقت آدم مىماند. مىگوییم بابا قضیه این است. مىگویند: نه آقا شما اشتباه مىكنید. حالا اشتباه من را بگویید. مى گویند: علم شما، مانع است. عجب! حالا بیا این علم را از من بگیر. مگر نمىگویى مانع است، بیا یك آمپولى بزن، دستگاه ساكشنى بیار و علم مرا بگیر.
این مىشود مغلوب یك جریان شدن، انسان وارد در یك جریان مىشود كم كم مسخ میشود. آدم به این چهرهها نگاه میكند میبیند این مردم مسخ هستند، چشمهایشان مسخ است، مغزشان پیچیده و بسته و قفل هم زده شده است. بعد تمام مسائل و جریانات و قضایای خوب و بد، ایرادها و اشكالها، همه در این فضا باید شكل بگیرد و توجیه شود و قابل پذیرش شود به انحاء وسائل و الحیل و بأی نحوٍ كان، كه اگر یك صدمش را، یك هزارمش را یكی دیگر انجام بدهد اوه اوه اوه، روی نقارهخانه امام رضا علیهالسلام، نقاره میزنند. امّا اگر صد برابرش را یكی دیگر انجام دهد، میگویند این به خاطر آن است و این به خاطر این است. عجیب است! این قضیه چیست؟ چه اتفاقی افتاده است؟ كه مغز آدم، از آدم گرفته میشود.

