جلسه ۷۹۰
2بل لا بد و أن تکون صادرة عن قوة مجردة عن المادة بلكه ناچاراً باید از قوهاى كه مجرد از ماده است صادر شود.
مدرکة لذاتها و لغیرها كه هم ادراك خود و هم ادراك غیر خود را دارد، هم تصرف نسبت به خود و هم ارتباط این تصرف با آنچه را كه درحوالاى او قرار دارد را مىكند.
ویسمى تلک القوة المدبرة للأجسام النباتیة عقلا و به این قوه، قوه عاقله گفته مىشود.
و هو من الطبقة العرضیه التى هى باب الأصنام و الطلسمات این، از همان طبقهاى است كه از باب اصنام و طلسمات در آن طبقه قرار دارد. چون علىكلحال همانطوری كه در همین عالم قوایی وجود دارد كه این قوا، نسبت به عالم ماده دارای تاثیر و خصوصیاتی است همینطور قوای دیگری وجود دارند كه به آن قوا؛ قوای ارباب اصنام و طلسمات گفته میشود كه آنها هم نسبت به تاثیرشان در این عالم برای خودشان یك حساب و كتاب خاصی دارند و تصرفاتِ در عالم مثال و عالم ملكوت از آنها سر میزند. اینها هم برای خودش علوم مختلف و فنونی دارند كه علوم غیبه متصدّی این مسائل هستند.
فرض كنید كه تاثیر عطارد، تاثیر زهره، تاثیر زحل، تاثیر قمر، تاثیر بعضى از ستارگان، نفوس كواكب، اینها همه در این قضیه نقش زیادى دارد، تاثیر اعداد، تاثیر بعضى از خطوطات، تاثیر بعضى از ترسیمها، اقتران بعضى از سیارات و ستارگان در موقع خاص و نوشتن و كتابت با شرائط خاص خودش كه بعضى از اینها باید همراه با ریاضات و با یك نوع اعمال مثل اربعینیات و غیر اربعینیات از سبعیات، بر حسب آن مقصودى كه مترتب مىشود. اینها چیزهایى هستند كه خیلى وارد شدن در آنها هم براى انسان صحیح نیست و بزرگان، انسان را منع مىكنند.1 همیشه ما مىدیدیم كه بزرگان وارد شدن در اینگونه امور و مسائل را منع مىكردند. گرچه همه اینها در تحت قدرت و تسخیر ذات واجب است ولى نفس انسان به واسطه آن لذت نفسانى كه از ورود در این مسائل و مطالب پیدا مىكند از اتجاه به آن سمت و سو غفلت مىكند و به سمت آنها گرایش پیدا مىكند و دیگر همه كارها و امور خودش را مىگذارد و به این مسائل و تاثیر این قوا و طلسمات و امثال ذلك در رتق و فتق امور مىپردازد و از آن جنبه توكل و تسلیم و رضا بازمىماند و تبعاً مقهور یك همچنین فضاهایی میشود، و به طور كلی از دایره بیرون میافتد و عقب میماند.2
- مطلع انوار ج ٦، ص ٤٤٦.
- روح مجرد ص ٥١٦ و امام شناسى ج ١٢ ص ٢٩٠ و ٢٩١. سرالفتوح ص ٩٢

