جلسه ۷۹۰
9من در زمان سابق خیلى با مرحوم آقا راست بودم خیلى، ایشان هم خیلى من را در این مسأله تشویق مىكردند. یك وقتى در طهران؛ منزل یكى از افراد بودم كه یك چیزى راجع به ایشان شنیدم، من گفتم كه من راجع به این قضیه تحقیق مىكنم. گفتند: نه، نه، نرو و نپرس.
گفتم: چرا تحقیق نكنم؟ گفتم تو الان یك حرفى به من زدى كه این حرفِ تو در من یك تفسیرى ایجاد كرده است و من به یك همچنین مطلبى معتقد نیستم. چون من فلان كس را این نحوه نمىدانم و اگر قرار باشد این حرف راست باشد من در اعتقادات خودم باید تجدید نظر كنم چون من یك همچین چیزى را نمىدانم. لذا من با افراد هم همینطور هستم؛ چون یا حرف را به من نزنید و اگر زدید من پیگیرى مىكنم، اصلًا حرف نزنید، امّا اگر كسى گفت دیگر نباید بگوید كه آقا، حالا پیش خودمان بماند. من پیش خودم نگه نمىدارم و پیگیرى مىكنم، از اول هم همینطور بودم.
گفتم: من پیگیرى مىكنم چون بالاخره براى خودم یك حساب و كتابى قائل هستم. لذا رفتم و سؤال كردم كه من یك همچنین مطلبی شنیدهام. مرحوم پدرم گفتند: نه قضیه اینطور نبوده و مسأله به این شكل بوده است و برای آن شخص سوء تفاهم پیدا شده است چون این مقدار از مسأله درست است ولی این مقدارش درست نیست. گفتم بسیار خوب دیگر مسأله روشن شد. توجه میكنید؟. ما اینجور نبودیم كه حالا كه مسأله روشن است پس دروغ هم اشكال ندارد و هر چیز دیگری هم اشكال ندارد كه اگر اینطور و به این شكل و به این كیفیت باشد به طور كلی با تمام مبانی انسان مخالف است. آیا شما یك مورد در زمان ائمه سراغ دارید كه كسی از ائمه یك چیزی را بشنود بعد امام علیهالسلام بفرمایند من به تو دروغ گفتم و دلم خواست بگویم و یا اینكه بعداً طرف بفهمد كه این مطلب دروغ بوده است. بله مواردی بوده است كه امام علیهالسلام به خاطر تقیه؛ مطلب را خلاف نقل میكردند بعد هم راوی سؤال میكرده است و حضرت میفرمودند: اگر ما اینجور نگوییم جان شما را نگه نمیداریم. وقتی ابو حنیفه در مجلس حضرت امام صادق علیهالسلام میآمد حضرت میفرمودند كه من دنبال فلان چیز میگردم و پیدایش نمیكنم. آن هم نیشش باز میشد، افراد تعجب میكردند كه چطور امام صادق علیه السلام میفرمودند من به عرش خدا و به همه چیز اطلاع دارم. پس این مطلب یعنی چه كه من دارم دنبال آن كنیز میگردم كه پیدایش كنم و به خاطر خلافش او را تنبیه كنم اما او را پیدا نكردم! حضرت فرمودند اما اینها میگویند ما علم غیب داریم!!. وقتی كه از حضرت سؤال میكنند كه یابن رسول الله برای ما سؤال ایجاد شده، دینمان دارد نابود میشود، مشكل ایجاد شده است، ما شما را این نمیدانیم، ما شما را عارف و عالم بمادون العرش الی یوم القیامة میدانیم و شما را واسطه فیض میدانیم. واسطه فیض كه نمیتواند جاهل باشد، ما شما را حبل الله میدانیم، ما شما را متولی ولایت الله میدانیم، ما به این مسائلی اعتقاد داریم، آنوقت شما میگویید من دنبال آن كنیز گردیدم و پیدایش نكردم؟! حضرت در جواب گفتند: مگر ندیدی یارو آنجا نشسته است؟ من آن حرفها را برای این یارو زدم. اگر این مطالب را نزد آن یارو نگوییم، میرود و دسیسه میكند. كینه و حسدی كه در نفس او هست كار دست ما و شما میدهد. ما كه نمیتوانیم هر چیزی را به آن حساب بگذاریم و خلاصه باید بر حسب ظاهر، مطالب بگذرد. در همه جا از امامت و ولایت كه استفاده نمیشود كرد؛ چون اصلًا نظام به هم میریزد.

