جلسه ۷۹۰
8لذا مىبینیم كه اصرار بر باطل انسان را به اینجا مىرساند. اینكه بزرگان همیشه مىگفتند وقتى یك مطلب خلافى را دیدید توجیه نكنید براى این است. چقدر من از مرحوم پدرم راجع به عدم ایستادگى و اصرار بر امر خلاف مىشنیدم كه مىفرمودند: اصرار بر امر خلاف به نفس تو آمادگى مىدهد در بالاتر از آن هم بایستى. وقتى كه به بالاتر رسیدى و باز هم خلاف دیدى و از سر توجیه برآمدى باز یك آمادگى دیگر، یعنى دلت سنگ و سفتتر نسبت به پذیرش حق مىشود.
همیشه بزرگان راه را براى سؤال باز مىگذاشتند، همیشه راه را براى تحقیق باز مىگذاشتند، راه را براى فهم باز مىگذاشتند. چرا؟ چون اوّل ضررى كه متوجه انسان مىشود ضرر به خودش است، یعنى الان دارد یك جریان را توجیه مىكند اما نمىداند كه اوّلین فرد خودش هست كه از بین مىرود، اوّل خودش از دست مىرود، اوّل خودش نابود مىشود، اوّل نفس خودش از بین مىرود. آقا، این جریان یكى و دو روز دیگر و دو سال دیگر تمام مىشود اما تو در این وسط خراب شدهاى، تو خودت را فداى چه مىكنى؟ فداى این قضیه مىكنى!!، آن ضرر اوّل و ابتدائی به من میرسد، من دارم از بین میروم، و من باید ببینم خودم را فدای چه میكنم؟ فدای یك جریان میكنم!!. بدبخت كسی است كه دین خود را فدای دنیای دیگران كند، این خیلی بدبخت است. روایت از امیرالمؤمنین علیهالسلام داریم كه بدبخت كسی است كه دنیای خود را فدای دنیای دیگران كند و بدبختتر كسی است كه دین خود را، فدای دنیای دیگران كند!.
آنوقت اینها عقلشان به همین مقدار است، مطلب را درك نمىكند. وقتى هم كه مىماند مىگوید ما به این حرفها كارى نداریم، ما اصلًا به این حرفها كارى نداریم، اصلا تو به ما چه كار دارى، اصلا تو برو كار خودت را درست كن. توجه مىكنید؟

