جلسه ۷۹۰
6اما امیرالمؤمنین علیه السلام این حرفها را ندارد. صداى در بلند مىشود تق، تق، تق، یك نفر به مسجد مدینه آمده است و آبروی آن یارو كه بالاست برده، آبروی آن كسی هم كه پایین بود برده است. بیا به داد اسلام برس. حضرت عبا و عمامه را سر میگذارد به مسجد مدینه میآیند و جواب میدهند. طرف هم شهادت به اسلام و هم شهادت به إمارت امیرالمؤمنین میدهد. چرا؟ چون این به جای پیغمبر است و درست هم هست، این نفس رسول الله است، نفس رسول الله همان چه را میگوید كه رسول الله میگوید، همان كاری انجام میدهد كه او انجام میدهد، همان عملی را انجام میدهد كه او انجام میدهد، همان اعجازی میكند كه او میكند و همان دستگیری را هم انجام میدهد. سؤال میشود برای چه آمدی اینجا؟ میگوید چون پیغمبر دستم را میگرفت. پس دستت را به من بده، من دستت را میگیرم. تو آمدی اینجا كه دستت را پیغمبر بگیرد، من هم مثل نفس پیغمبر هستم، دستت را به من بده. اگر دستت را گرفتم و نرساندم برو به پیغمبر صلی الله علیه و آله شكایت كن، چرا؟ چون من عین پیغمبر صلی الله علیه و آله هستم. بقیه چه؟ خدا عمرشان بدهد و یا عمرشان ندهد هر روزی كه غصب خلافت كردند بارشان سنگینتر میشود، وِزر و وبال امت به گردنش بیشتر میآید. توجه میكنید؟
این قضیه است، مسأله بالاخره شواهد دارد، دلیل دارد، نمىدانم هزارتا دلیل دارد. آنوقت آدم نگاه مىكند مىبیند چگونه شخصى در این فضا قرار مىگیرد و توجیه مىكند. آخر تو به چه حسابى با این بیعت كردى؟! مىگوید ما دیدیم فلان كس راجع به ابوبكر، خواب دیده است!! خواب ببیند، مگر خواب دیدن دلیل است؟ من هم خوابى دیدم. آیا پیغمبر او را انتخاب كرده است یا كس دیگرى او را انتخاب كرده است؟ رسول الله انتخاب كرد، رسول الله انتصاب كرد!! آخر این همه مردم هم كه اشتباه نمىكنند، این همه افراد كه دور پیغمبر نماز مىخواندند، این شخص را به جاى پیغمبر انتخاب كردند، مگر مىشود؟ همه عمامه سفید و سیاه ـ آن موقع سیاه كه نبود ـ سفید، زرد و این حرفها همه اینها آمدند و این كار را انجام میدهند.

