جلسه ۷۹۰
5آنچه كه لازمه حضور است و حضورت را توجیه مىكند عین نستعين و ضاد و لا الضالين نیست بلكه پاسخ به شبهات است، جواب دادن به سؤالات است، دادن علم دنیا و آخرت به مردم است، دستگیرى مردم به سمت توحید است. اینهاست كه توجیهكننده خلافت این شخص به جاى آن شخص هست و توجیه كننده خلافت یك نفر به جاى رسول الله است. این را چه كار مىكنى؟ وقتى خراب كاری میكند میگویند ایشان شكسته نفسی میفرمایند، جناب ابیبكر نمیخواهند جواب بدهند. میتوانند جواب بدهند ولی شكسته نفسی میكند و نمیخواهند در موضع رسول الله، اظهار نظركند. اگر بخواهند؛ بلد است مثل پیغمبر، بلبل زبانی كند ولی شكسته نفسی میكند. بابا دیگر شكسته نفسی ندارد جواب مردم را بده!! نه ایشان شكسته نفسی میكنند و حال ایشان الان مساعد نیست برای اینكه بخواهد پاسخ آن یهودی را بدهند. وگرنه آقا این حرفها چیست، اصلًا ایشان از این مطالب گذشتند، خلیفه رسول الله است. میگویند چه موقع حال ایشان مساعد میشود؟ ما برویم و یك هفته دیگر به مدینه برگردیم. میگویند: شما بروید تا ببینیم؛ فعلًا شرشان را كم كنیم. چون آنهائی كه دور و بر هستند بالاخره باید مدیریت كنند، آن عقل فعال ـ البته شیطان فعال ـ اینجا عقلِ فعال نیست، آن شیطنت فعال و بالانفصال است. همانطور كه عقل بالانفصال داریم شیطنت بالانفصال هم داریم. اینها شیطنت بالانفصال است و مدیران آن هم ابوعبیده و خالد و مالد و كسانی كه دور و بر این قضیه هستند، میباشند. همگی همپالكی هم هستند و باید یك طوری هوای همدیگر و هوای رئیس را داشته باشند. این فرد را ردش میكنند كه برو هفته دیگر بیا، انشاءالله تا هفته دیگر خدا بزرگ است. حالا یا میمیرد یا اینكه اگر دیدیم نمرد خودمان او را میمیرانیم، او مرده میشود، او را میمیرد. بالاخره اگر دیدیم نمرد و از سوراخ دیگری دوباره پیدایش شد باید یك فكری بكنیم. لذا آمد مدینه دید اوضاع خراب است و دوباره سر و كله آن یهودی پیدا شد حالا این دفعه با ده دوازده نفر آمده است. میگویند: خلیفه رسول الله بیرون مكه رفته است. بابا، تا چه موقع میآید؟ بمانیم یا نه؟ چه خاكی به سرمان كنیم؟ میگویند حالا شما بفرمایید بروید. توجه میكنید؟

