جلسه ۷۹۰
4چون اوّل شخصیتى را براى خود درست مىكنیم و آن شخصیت را، شخصیت غیر قابل نفوذ و غیر قابل ایراد ترسیم مىكنیم. حالا اگر ایرادى به او وارد شد در مقام توجیه برمىآییم، نمىگوییم كه ایراد به این شخصیت وارد است. چه خبر است خودت را براى او كشتى؟! تو كه این همه زحمت مىكشى براى توجیه و تأویل و تغییر و هزارتا دلیل و برهان، خودت را از این جریان بیرون بكش، نیاز هم ندارد خودت را از بین ببرى، مگر مجبورى؟ چه كسى مجبورت كرده است؟ اینهایى كه به جاى امیرالمؤمنین علیهالسلام، ابوبكر و عمر را آوردند، معلوم است كه نمیتوانستند با علی مقابله كنند. شخصیت امیرالمؤمنین علیهالسلام شخصیتی نیست كه كسی بتواند با او مقابله كنند، آن شخصیت، شخصیتی است كه خطا برنمیدارد، شخصیتی است كه اشتباه برنمیدارد، شخصیتی است كه خلل در او وارد نیست، ابهام ندارد. حالا ما فرد دیگری را به جای این شخصیت قرار میدهیم. اگر قضیه در جاهلیت اتفاق میافتاد نیاز به توجیه نداشت. چون در جاهلیت همه چیز قابل توجیه است، طرف از دیوار مردم هم بالا میرفت مسألهای نبود، شراب هم میخورد مسألهای نبود. چون در جاهلیت بود مشكلی نداریم.
امّا شما در اسلام و در فضاى بعد از رسول الله و در فضاى حضور یك همچنین موجود قدسى، در یك همچنین فضایى به جاى جانشینى او یك كسى را مىآورى كه در مقابل او قرار دارد. حالا این شخص هر چه بخواهد تظاهر كند، هر چه بخواهد در آن محراب نماز بخواند، هر چه هم بخواهد در و لا الضّالين به جاى چهار تا مدّ، چهل تا مدّ بكشد، یك اذان هم بگوید. هر چه بگوید آن علم را كه ندارد تا بتواند جواب مردم را بدهد آن را چه كار مىكنید؟ آن قدرت را كه ندارد تا پاسخ عالم یهودى و رهبان و نصارى و كشیش را بدهد. براى آن افراد چه خاكى مىخواهى به سرت بكنى؟ و لا الضّالين را همچین كشید كه صدایش تا طائف هم رسید، فرضاً اياك نعبد را طورى گفت كه همه بشنوند اینها مسائلى است كه مربوط به ظاهر است.

