
جلسه ۷۹۰
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية
جلسه ۷۹۰
14پس نفس ناطقه كجا رفت؟ ما شاء الله، اینها كه زمان پیغمبر آدم بودند، همه نماز مىخواندند، چه شد و كجا رفت نفس ناطقه و این علم كجا رفت؟ این تشخیص كجا رفت؟ این عقل ممیز حق و باطل كجا رفت؟ چرا؟ چون زمان پیغمبر به این [قلب] نرسید، فقط آمد و به نماز پیغمبر ایستاد، خیال كرد نماز همه چیز را درست میكند. ـ یادتان میآید صحبتهای گذشته را، چه موقع بود1؟ چندی قبل راجع به تظاهر به مطلب و یا پرداختن به معرفت صحبت كردیم. ما در همان زمان مرحوم آقا هم میدیدیم افرادی كه در همان زمان بودند و فقط ظاهری از ایشان میدیدند، فقط همین، فقط ظاهر را میدیدند فقط همین لیوان آب ایشان را میدیدند كه تَه آن چه مقدار میماند یا نمیماند، ما میدیدیم دیگر، آقا برویم برداریم! این سبقت میگرفت، آن سبقت میگرفت كه برویم و برداریم. سیبی را كه میخوردند ببینیم از این سیب باقی میگذارند یا نمیگذارند، برویم مثلًا تَه سیب را برداریم. فكر نمیكرد این آقا چه دارد میگوید و حرفش چیست؟ وقتی ایشان به من میگفت این رفقایی كه با آنها هستی فهمشان چقدر زیاد شده است، عجب، ایشان میگوید فهمشان چقدر زیاد شده است. من از قم كه به مشهد میرفتم ایشان سؤال میكردند و عبارت ایشان این بود كه من به حال ایشان كاری ندارم، به حالشان كاری ندارم، یعنی چه؟ یعنی به آن گریهها كاری ندارم، به آن سجدهشان كاری ندارم، به آن ذكرشان كاری ندارم، به آن توسلاتشان، به خوابشان كاری ندارم، خواب میبیند، خواب كه سهل است ما یك مكاشفههایی آن موقع میدیدیم؛ نه مكاشفههای دروغی كه بعد از مرحوم آقا درآمد كه من در كتاب نوشتم2، آن مكاشفههای دروغ، كه جعّالها و كذّابهایی از خودشان مكاشفه درآوردند كه من هم در كتاب نوشتم آنها، نه. مكاشفههای راست و درست در زمان مرحوم آقا، كه همه آنها پشتك زدند. توجه میكنید؟.
- شرح حديث عنوان بصرى جلسه ١١٦
- اواخر اسرار ملکوت ج ٢
