
جلسه ۷۹۰
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية
جلسه ۷۹۰
13الان در بعضى از كشورها هست این جسرهایى كه از روى رودخانهها و پلهاى بزرگ مىزنند افراد مىرفتند خودكشى مىكردند اما حالا نرده كشیدند كه مردم نروند خودكشى كنند، یعنى دولت آمده نرده كشیده است بابا خودت را پایین نینداز!، حالا یك جوان نمىدانم دختره به او جواب ردّ داده یا دختره به پسره جواب رد داده یا نمىدانم پیرمرد به پیرزن جواب رد داده یا پیرزن است و یا پیرمرد است كه به او جواب رد داده است از آن بالا خودش را پایین مىاندازد. مىگویند بابا برو خودت را در اتاق حلقهآویز كن ولی از آن بالای پل پایین نینداز، آبروی مملكت و كشور میرود، بعداً نرده كشیدند كه مردم نروندخودشان را از بالا به پایین نبیندازند. توجه كردید؟
حالا این فرد كه دارد به سقیفه مىرود، دیگر تو چرا مىروى؟ مىگوید بیا برویم ببینیم آنجا سقیفه تشكیل مىدهند. او هم دارد مىرود، این دو نفر، این سه نفر سقیفه مىروند. آیا من هم راه بیافتم؟ نه، تو بایستد و فكر كن، تا ببینى باید بروى یا نباید بروى، كجا مىخواهى بروى؟ این نفس ناطقه است. اما این عقلى كه به دنبال احساسات، قواى خودش را و توان خودش را از دست مىدهد؛ آن احساسات غلبه مىكند و بعد در یك جریانى كه قرار مىگیرد خودش جزو آن جریان مىشود. تا به حال بیرون از این جریان بود اما الان خودش جزو جریان مىشود و دیگران را هم به همین جریان تشویق مىكند، نه تنها خودش وارد این چاه و دریا و دره و باتلاق شد، دیگران را هم دعوت مىكند كه شما هم بیایید، من كه رفتم داخل این باتلاق شما هم در این باتلاق بیایید. شما هم بیایید با ابى بكر بیعت كنید، شما هم وارد این باتلاق بشوید، شما هم بیایید نمىدانم على را كنار بگذارید، شما هم بیایید، شما هم بیایید، شما هم بیایید، چهارتا پشت سر هم، همه شما بیایید، شما بیایید.
