
آسیبشناسی جریانزدگی و مسخ فکری
تأثیر اصرار بر باطل در زوال عقل و بصیرت انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، به تحلیل ریشههای روانی و فکریِ «جریانزدگی» و پیامدهای خطرناک آن بر عقل و بصیرت انسان میپردازند. بحث با تبیین جایگاه عقل در تدبیر امور آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چرا برخی افراد با وجود درک حقایق، در برابر جریانات باطل تسلیم شده و به توجیهِ رفتارهای نادرست روی میآورند. استاد با اشاره به نمونههای تاریخی و اجتماعی، نشان میدهند که چگونه اصرار بر یک موضعِ غلط، بهتدریج قدرت تشخیص را از انسان سلب کرده و او را دچار نوعی مسخ فکری میکند. در ادامه، تفاوت میان «حمل بر صحت» در سیره اولیاء با «توجیهِ کورکورانه» تبیین شده و بر ضرورتِ حفظ حریت و استقلال فکری در مواجهه با جریانات روزمره تأکید میشود. این جلسه در نهایت، راهکارِ برونرفت از این انحرافات را در گروِ مراقبتِ دائمی بر نفس و پرهیز از فدا کردن دین برای دنیای دیگران میداند.
آسیبشناسی جریانزدگی و مسخ فکری
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، به تحلیل ریشههای روانی و فکریِ «جریانزدگی» و پیامدهای خطرناک آن بر عقل و بصیرت انسان میپردازند. بحث با تبیین جایگاه عقل در تدبیر امور آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چرا برخی افراد با وجود درک حقایق، در برابر جریانات باطل تسلیم شده و به توجیهِ رفتارهای نادرست روی میآورند. استاد با اشاره به نمونههای تاریخی و اجتماعی، نشان میدهند که چگونه اصرار بر یک موضعِ غلط، بهتدریج قدرت تشخیص را از انسان سلب کرده و او را دچار نوعی مسخ فکری میکند. در ادامه، تفاوت میان «حمل بر صحت» در سیره اولیاء با «توجیهِ کورکورانه» تبیین شده و بر ضرورتِ حفظ حریت و استقلال فکری در مواجهه با جریانات روزمره تأکید میشود. این جلسه در نهایت، راهکارِ برونرفت از این انحرافات را در گروِ مراقبتِ دائمی بر نفس و پرهیز از فدا کردن دین برای دنیای دیگران میداند.
آسیبشناسی جریانزدگی و مسخ فکری
13اصلاً انسان در دستگاه خلقت مىماند که خدایا این چه موجودى است كه درست كردى! اسمش آدم است یا الاغ است یا بینهما متوسطات؟! بالأخره مقول به [تشكیك] است، اسم این را چه بگذاریم؟ خب این كار دیروزش چیست، این كار امروزش چست؟! بعد مىبینیم نه آقا، مثل اینكه درست است و همیشه بود و همیشه هم هست و باید باشد. دیگر هر كسى در فضاى خودش، مسائل خودش، عالم خودش و فهم خودش هست و مهم آن مقدار از نفس ناطقه است كه چقدر دارد، آن مهم است. والاّ خب بله فلان چیز را بلد است، فلان قضیه را بلد است، خب نوار هم بلد است، شما اگر یك كتاب اسفار را داخل یك سىدى بگذارید آیا چیزى به فهمش اضافه مىشود؟! فلان چیز این است، این فرمولش این است، این قضیهاش این است.
تلمیذ: نکتهای که از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودید که انسان نباید عمل خلاف را توجیه كند، با روایاتى كه دلالت دارند بر اینكه اگر انسان از مؤمن عمل خلافی دید باید حمل بر صحت كند، چطور قابل جمع است؟
استاد: بله، این در صورتى است كه انسان دیگر به یقین نرسد. اگر یقین كرد که نه، خلاف، خلاف است. آن [توجیه كردن] براى این است كه هنوز جاى احتمال هست و خیلى هم براى انسان در طول زندگى و در ارتباط با افراد اتفاق مىافتد، براى خود من خیلى اتفاق افتاده است كه مثلاً یک چیز شنیدم یا شخصى از من چیزى شنیده است و من در حالى بودم یا او در حالی بوده، من برداشتى مىكنم، آنوقت این برداشت مىشود. مىگویند که نباید به برداشتت نگاه كنى، باید به یقین برسى و تا وقتى كه مىتوانى و جا دارد باید به «ضَع أمرَ أخیکَ عَلَى أحسَنِه»1 عمل كنى، یعنى تا وقتى كه جا دارد انسان باید از آن طرف مقابل پرهیز كند. مىتواند بگوید که شاید بهخاطر این جهت بوده است. داریم كه اگر مؤمنى بتواند تا هفتاد مرتبه حمل به صحت كند و نكند، باز در ایمانش خلل هست.2 اما آن مطلب در جایى است كه براى انسان مسلم است كه این شخص دارد خلاف مىكند و شوخىبردار نیست. آنجا جای توجیه نیست چون خلاف، خلاف است.
- . الکافی، ج ۲، ص ۳6۲.
- . مصباح الشریعة، ج ۱ ص ۱۷۳.
