اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، به تحلیل ریشه‌های روانی و فکریِ «جریان‌زدگی» و پیامدهای خطرناک آن بر عقل و بصیرت انسان می‌پردازند. بحث با تبیین جایگاه عقل در تدبیر امور آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که چرا برخی افراد با وجود درک حقایق، در برابر جریانات باطل تسلیم شده و به توجیهِ رفتارهای نادرست روی می‌آورند. استاد با اشاره به نمونه‌های تاریخی و اجتماعی، نشان می‌دهند که چگونه اصرار بر یک موضعِ غلط، به‌تدریج قدرت تشخیص را از انسان سلب کرده و او را دچار نوعی مسخ فکری می‌کند. در ادامه، تفاوت میان «حمل بر صحت» در سیره اولیاء با «توجیهِ کورکورانه» تبیین شده و بر ضرورتِ حفظ حریت و استقلال فکری در مواجهه با جریانات روزمره تأکید می‌شود. این جلسه در نهایت، راهکارِ برون‌رفت از این انحرافات را در گروِ مراقبتِ دائمی بر نفس و پرهیز از فدا کردن دین برای دنیای دیگران می‌داند.

آسیب‌شناسی جریان‌زدگی و مسخ فکری

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، به تحلیل ریشه‌های روانی و فکریِ «جریان‌زدگی» و پیامدهای خطرناک آن بر عقل و بصیرت انسان می‌پردازند. بحث با تبیین جایگاه عقل در تدبیر امور آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که چرا برخی افراد با وجود درک حقایق، در برابر جریانات باطل تسلیم شده و به توجیهِ رفتارهای نادرست روی می‌آورند. استاد با اشاره به نمونه‌های تاریخی و اجتماعی، نشان می‌دهند که چگونه اصرار بر یک موضعِ غلط، به‌تدریج قدرت تشخیص را از انسان سلب کرده و او را دچار نوعی مسخ فکری می‌کند. در ادامه، تفاوت میان «حمل بر صحت» در سیره اولیاء با «توجیهِ کورکورانه» تبیین شده و بر ضرورتِ حفظ حریت و استقلال فکری در مواجهه با جریانات روزمره تأکید می‌شود. این جلسه در نهایت، راهکارِ برون‌رفت از این انحرافات را در گروِ مراقبتِ دائمی بر نفس و پرهیز از فدا کردن دین برای دنیای دیگران می‌داند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آسیب‌شناسی جریان‌زدگی و مسخ فکری

12
  • یادتان مى‌آید چندى قبل راجع به تظاهر به مطلب و یا پرداختن به معرفت صحبت كردیم؟! در همان زمان مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله‌ تعالی‌ علیه ـ هم مى‌دیدیم که افرادى كه در همان زمان بودند فقط ظاهرى از ایشان مى‌دیدند، فقط همین ظاهر را مى‌دیدند! فقط همین لیوان آب ایشان را مى‌دیدند كه وقتی می‌خورند تَه آن چیزی مى‌ماند یا نمى‌ماند! ما مى‌دیدیم دیگر! [می‌گفتند که] برویم برداریم! این سبقت مى‌گرفت و آن سبقت مى‌گرفت كه برویم برداریم! ببینیم سیبى را كه مى‌خورند، [مقداری از این] سیب را باقى مى‌گذارند یا نمى‌گذارند که برویم تَه سیب را برداریم! کسی فكر نمى‌كرد که این آقا چه دارد مى‌گوید و حرفش چیست! ایشان به من مى‌گفت: این رفقایى كه با آنها هستى فهمشان چقدر زیاد شده است! می‌گفتم: عجب! ایشان مى‌گوید که فهمشان چقدر زیاد شده است؟ من از قم كه به مشهد مى‌رفتم ایشان سؤال مى‌كردند و عبارت ایشان این بود كه من به حال ایشان كارى ندارم. این یعنى چه؟ یعنى به آن گریه‌هایی که می‌کنند كارى ندارم، به آن سجده‌هایشان كارى ندارم، به آن ذكرشان كارى ندارم و به آن توسلاتشان کاری ندارم و به خوابشان و اینکه دارد خواب مى‌بیند كارى ندارم! حال است دیگر، حال همین است. خواب كه سهل است، ما آن موقع یك مكاشفه‌هایى مى‌دیدیم، نه آن مكاشفه‌هاى دروغى كه بعد از ایشان درآمد و من در كتاب نوشتم؛ آن مكاشفه‌هاى دروغ كه جعال‌ها و كذاب‌ها از خودشان درآوردند! مكاشفه‌هاى راست و درست بود، اینها را دیدیم كه بعد همه پشتك زدند! لذا مرحوم آقا مى‌گویند که من با حالشان كارى ندارم، فهمشان چقدر است! طرف مى‌گوید که من در خودم این استعداد را مى‌بینم كه به مقام فنا برسم! معلوم است كه به‌اندازۀ یك گنجشك هم نمى‌فهمد! مغزش این‌قدر [کوچک] است و هیچ فهمی ندارد! حالا هرچه بگوید که من فلان مكاشفه را دارم و فلان حال را دارم، بگوید، هرچه بگوید براى خودش مى‌گوید! بعد هم همین‌طور شد و همین افراد برگشتند و چه مطالبى راجع به بزرگان گفتند و چه مسائلى گفتند كه اصلاً انسان خجالت مى‌كشد و شرم مى‌كند كه ببیند چه گفتند و چه نامه‌هایى دادند و در نامه‌هایشان چه حرف‌هایى زدند! همین‌هایى بودند كه این حالات را داشتند! مرحوم آقا به من مى‌فرمودند که رفقاى قم شما فهمشان چقدر اضافه شده است؟ من به حالشان كارى ندارم. بعد مى‌دیدیم عجب! مثل اینكه راست مى‌گفتند، همه راست بود! واقعاً خیلى عجیب بود! اگر این جریانات براى ما اتفاق نمى‌افتاد که انسان خودش بعینه و شهود ببیند، نمى‌توانستیم آن مسائل زمان رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم را توجیه كنیم. آخر یعنى چه؟! طرف تا دیروز پشت سر پیغمبر براى نماز جا مى‌گیرد و فرداى آن روز دنبال ابوبكر مى‌رود! یعنى چه؟! آدم مى‌ماند.

/ 260