جلسه ۷۸۹
3یك دفعه من در استانبول بودم، آنجا موزهاى هست ـ خیلى وقت پیش ـ بعد ما رفته بودیم آنجا یك جایى بود مخصوص یك چیزهایى، حالا راست و دروغش را ما نمىدانیم، عمامه حضرت یوسف آنجا بود، شمشیر زبیر، حال شاید به قدمتش مىخورد ولى یك چیز نتراشیده نخراشیدهاى بود كه به قیافه زبیر هم مىخورد! یا مثلًا شمشیر عثمان، یك شمشیر قوزى، اینقدرى [كوچك] معلوم نبود چاقو بود، چاقو میوهخوری بود یا شمشیر یا قمه بود.
چیزهایى بود، از جمله عصاى حضرت موسى، والله آن چیزى كه ما دیدیم یك چیز اینقدرى كج و كوله بود و بهش نمىخورد اژدها بشود، این كه دارد فَإِذا هِي حَيةٌ تَسْعى آخر این [اژدها] كجایش به این چوب اینقدرى مى خورد، با آن فقط مىتوانست كه پشه را دور كند، به ... أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي ... طه، ١٨ مىخورد ولى به ... فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى طه، ٢٠ نمىخورد، حالا على كل حال، خب دیگر یك مزاحى هم بكنیم. بله چیزهایى بود كه نمىدانم، مثلا لباس امام حسین در روز عاشورا و خیلى چیزها بود، اجازه عكس هم نمىدادند، همینطور رد مىشدیم، لباس و جبه حضرت زهراء و لباسهاى دیگران مثل ام المؤمنین و از اینجور مطالب.
خلاصه یك همچین چیزى بود، عمامه یوسف و بعد این عصاى موسى، الله العالم، چه مىدانیم كه اگر قرار به اعجاز است همین چوب این قدرى نى قلیان هم تبدیل به حَیةٌ تَسْعى مىشود، حالا البته راجع به این مسئله هم خب ما حرف داریم، توجه كردید؟
خب این راهى را باید طى كند، سالیان سال باید راه طى كند، تا بعد تبدیل به آن بشود، مرحوم علامه در اینجا یك جوابى دارند ایشان مىفرمایند كه نه مسئله علیت در اینجا خرق نشده، بلكه علیت به جاى خودش است مسئله این است كه این فاصله زمانى برداشته مىشود، یعنى آن اراده ولى مىآید همین سلسله علیت را در عالم طبع ایجاد مىكند، آن چوب را تبدیل به نبات مىكند، نبات را تبدیل به حیوان مىكند، حیوان را نمىدانم چه كار مىكند تا مىرسد به اینجا، زمان را در اینجا برمىدارد. ولى اصل آن مراتب علیت و معلولیت این به حال خودش همینطور باقی است، یك دفعه نگاه میكنی شما در عرض یك ثانیه میبینید شد حَیةٌ تَسْعی امّا این در عرض یك ثانیه چهها بر سرش رفته كه دیگر خبر نداری!

