اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۸۸

1
  • أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم

  •  در تتمه دلیل اوّلِ صاحب مطارحات ـ كه در واقع دو دلیل محسوب مى‌شود و مرحوم آخوند آن دو دلیل را به عنوان یك دلیل ذكر كرده‌اند. ـ صحبت در این بود كه تمام افاعیلى كه در انسان، نبات و حیوان إعمال رویه دارند وقتى علت در معلول تأثیر مى‌گذارد آن تاثیر از جهت علیت است. و اختلاف در این افاعیل و قوا به نحو شدت و ضعف و به نحو اختلاف ماهوى و اشكال مختلف و صور مختلفه است. یعنى همین برنامه و تشكّلى كه فاعلیت قوا پیدا مى‌كنند نمى‌تواند به طور كلى در تحت یك تدبیر و اراده باشد تا نسبت به سایر امور هم ادراك و شعور داشته باشد. هر قوه‌اى كار خودش را انجام مى‌دهد، مثل انسانى كه پیش طبیب مى‌رود طبیب مى‌گوید كار من فقط در زمینه استخوان است دیگر به مغز شما كارى ندارم، به كلیه شما كارى ندارم، به قلب و جهاز هاضمه شما كارى ندارم. اگر اعضاى دیگر شما درد مى‌كند باید پیش طبیب دیگرى بروى. پیش آن كه رفتى او مى‌گوید این عكس‌ها را بگیر و این كارها را انجام بدهید و مشكلى در كلیه ندارید. حالا باید نزد دكتر معده بروید. هر كدام كار خودشان را انجام مى‌دهند و در حیطه تخصص خودشان اظهار نظر مى‌كنند. قوای نامیه و مبدّله و غاذیه در وجود انسان هر كدام كار خودشان را انجام می‌دهند و كاری به دیگری ندارند و نسبت به دیگری إعمال رویه انجام نمی‌كنند به طوری كه اگر یك قوه بخواهد از روی شعور و ادراك نسبت به فعل خودش دارای شعور و ادراك باشد و نسبت به كلّ مسائل و قوای دیگر هم بخواهد ادراك و شعور داشته باشد طبعاً یك همچین مسأله‌ای مستحیل است و به مزاح اشبه است. بلكه باید یك عقل مدیر و مستقل و مدبّری باشد تا این‌كه آن عقل هر كدام از این قوا را در مسیر خود و در راه خود مورد بهره‌برداری قرار بدهد. همان‌طور كه خود ما هم همین كار را انجام می‌دهیم. دست دارای قوه ماسكه است و می‌تواند این شیء را بردارد، من باید دست را در اینجا به كار بگیرم تا اینكه این ظرف را بر دارد و این كتاب را بر ندارد و یا این لیوان را بر دارد و یا این لیوان را بر ندارد و این كتاب را بر دارد. خود دست فقط دارای قوه ماسكه است و شعور ندارد كه لیوان را، ظرف آب را، كتاب را و یا قلم را بردارد. آن قوه‌ای كه در نفس انسان است آن نفس ناطقه، آن مدیر، آن مدبر و آن عقلی است كه آن امور را می‌گرداند و از همه اینها برای رسیدن به مقصود خود استفاده می‌كند مثلًا از چشم، گوش، زبان، دست و پا برای رسیدن به مطلوب استفاده می‌كند.