جلسه ۷۸۸
6آقامیرزا محمد تقى هم مىداند به چه كسى حواله بدهد نه به هر كسى، او مىفهمد آن كسى كه مىتواند، فقط سید احمد است، او مىتواند از عهده این مسأله برآید.
سید احمد جواب مىدهد كه ما به این چیزها كار نداریم، به میرزا بگو كه در روز قیامت با ما طرف است. اینجا خیال نكند كه هر كارى مىخواهد بكند و هر حرفى مىخواهد بزند، آنجا حكومت حكومت با ماست و دامن او را جلوى جدّم خواهم گرفت و نسبت به این قضیه تهدید مىكند. شوخى هم نمىكند.1
اینها چه برداشتى داشتند؟ من در همان رساله اجتهاد و تقلید2 گفتهام كه اینها چه برداشتى از مسأله داشتند؟ بىسواد نبودند، اینهائى كه فعلًا هستند انگشت كوچك آنها از نظر سواد به حساب نمىآیند. بىسواد نیستند، چه برداشتى داشتند كه آن برداشت را ما نداریم؟ چه تفكرى آنها داشتند كه اینطور برخورد مىكردند؟ آنها غم و غصه اسلام را نداشتند؟ آنها بىغم بودند؟ آنها بىخیال بودند؟ آنها احساس مسئولیت نمىكردند. آیا ما فقط احساس مىكنیم آیا فقط این مسأله در ما به وجود آمده است؟ یعنی آنها احساس مسئولیت نمیكردند، آنها غصه اسلام را نداشتند؟ آنها غصه مسلمین را نداشتند، آنها غصه مكلّفین را نداشتند، آنها غصه مقلدین را نداشتند؟ آنها احساس نمیكردند كه چیزی روی زمین مانده است؟. حالا میرزا تقی شیرازی فوت میكند و این بار روی زمین میافتد و احساس مسئولیت بكنیم و ما آن را برداریم. یعنی آنها یك همچین احساسی نمیكردند و یك همچین فهمی نداشتند. هان؟ یا اینكه نه فهمشان هم خیلی بالاتر از ما بود، اگر از نقطه نظر مسائل ظاهری و عادی نگاه كنیم خیلی استعدادشان بالاتر، حافظهشان بالاتر، اطلاعشان بالاتر از ما بوده است. مسائل تقوای آنها را كه اصلًا ما اطلاع نداریم و خبر نداریم. چه تفكری آنها داشتند كه اینطور برخورد میكردند كه آن تفكر را ما نداریم؟ آقا سید احمد كربلایی آدم عادی كه نبود، مرحوم قاضی كه آدم عادی نبود، وقتی آمدند پیش او برای مرجعیت، میگفت شما بروید از دیگران تقلید كنید این همه هستند. بعد وقتی كه رساله خواستند ایشان فرمودند: بنده رساله ندارم. مرحوم قاضی كسی بود كه در حوزههای نجف وقتی كه وارد میشد تمام علماء" كأنّ علی رؤوسهم الطیر" همینطور ساكت میشدند. آدم بیسوادی نبود، وقتی كه وارد در یك مجلس فاتحه میشد، وقتی كه وارد در یك مسجدی میشد، اعاظم نجف، مراجع بودند، همه اینها به احترام ایشان ساكت میشدند و كسی اصلا حرف نمیزد. چه تفكری در اینها هست كه این تفكر در ما نیست؟ مشكل كجاست؟ ایراد كجاست؟ ایراد همین است كه اینها به مطلب رسیدهاند و ما نرسیدهایم، اینها به آن مسئولیت و به آن تعهد و به آن التزام رسیدند اما ما نرسیدیم. به هر كیفیتی بیا تنور گرم است نان را بچسبان، كجای كاری؟ او میگوید: تنور گرم است كه گرم است به من چه مربوط است؟ تنور، تنور من نیست، من چرا نان بچسبانم؟ برای یكی دیگر است به من چه ربطی دارد. اینها همه مسائلی است كه برای انسان مسئولیت میآورد. این بزرگان و این پیامبران الهی كه آمدند و آیات قرآن در باره آنها نازل شد باید در این آیات تأمل كنیم. آنهایی كه توانستند تا حدودی از اسرار آیات سردربیاورند برویم ببینیم چه گفتهاند؟ در تفاسیرشان در كتبشان، چه برداشت كردند؟ داستان حضرت یوسف چیست؟ خدا یك همچین قضیهای به این طول و درازی را در سوره یوسف برای ما بیان كند كه یعنی چه؟ یك جریانی بود حضرت یوسف گفت: إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً یوسف، ٤ و بعد هم بزرگ میشود وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ ... یوسف، ٢٣ چیز مهمی نیست. بعد هم كه قضیه سجن پیش میآید و بعد رسیدن به آن مسائل پیغمبری، خدا چه منظوری از این قضیه و از این داستان دارد؟ از این حكایت و داستاننویسیها چه مسألهای در نظر دارد؟ چه میخواهد به ما بگوید؟ میخواهد بگوید اگر میخواهی در این دنیا باشی مثل داستان یوسف برای تو هم پیش خواهد آمد، مثل یونس هم برای تو پیش خواهد آمد، مثل نوح هم پیش خواهد آمد، همه اینها برای تو پیدا خواهد شد. منتهی در حد خودت، و در همان رتبهای كه خودت داری.
- توحيد علمى و عينى ص ٢٤.
- رساله اجتهاد و تقليد ص ٣٨٦.

