اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۸۸

5
  •  اینها چیزهایى است كه براى انسان، معارف مى‌آورد و زنده مى‌كند و حركت مى‌دهد. خدا در قرآن قصه نیامده بگوید، خدا با ما دارد صحبت مى‌كند. مى‌گوید: زندگى را باید این‌طورى كنى، اگر به راه كمال مى‌روى باید این كار را انجام بدهى، خودت را باید حضرت یونس فرض كنى، مخصوصاً براى اهل علم كه اینها در میان مردم به تبلیغ معروفند، به تبلیغ مشهورند. اگر قضیه بالاتر برود و به مسئولیت بالاترى برسد، اینجا چه كسى مى‌تواند مسئولیتى را قبول كند، همین‌طورى یك مسئولیتى را قبول كند و بگوید بیا بابا یا على، یك مسئولیتى را بپذیر دیگر، آقا بار روى زمین افتاده بیا این بار را بردار. چه كسى گفته تو بیایى و این بار را بردارى؟ تو برو پى كارت بگذار یكى دیگر بیاید و بردارد.

  •  كسى مى‌آید و به بنده مى‌گوید آقاى فلان، فلان مسأله را شما بپذیر. مى‌گویم: به من ربطى ندارد. مى‌گوید: این مسأله روى زمین افتاده و بیا بردار، نه خیر برندار ببین چه می‌شود، مگر دنیا صاحب ندارد؟ مگر امام زمانی تو كار نیست؟ اگر صاحب دارد پس حساب و كتاب است. آیا من در خودم می‌بینم كه بتوانم این بار را بردارم؟ بسیار خوب بردارم، باید پاسخش را هم بدهم اما وقتی در خودم نمی‌بینم، برای چه بردارم؟ زمین افتاده كه بیافتد، مثل بارهایی كه روی زمین افتاده است. خیلی بار روی زمین افتاده است اینها هم روی آن. تو در خودت این اختیار و استعداد را می‌بینی یا نمی‌بینی؟ بله یا نه. اینجاست كه مرحوم سید احمد در جواب مرحوم آقا میرزا محمد تقی كه برای مرجعیت می‌خواست آسید احمد را جلو بیندازد. ـ مرحوم میرزا محمد تقی كسی بود كه مرحوم آقا می‌فرمودند ما مانند ایشان فرد بی‌هوا در بین افرادی كه مسئولیت پذیرفتند كم سراغ داریم. مرحوم میرزای دوم، میرزای اول كه خیلی مسأله‌اش روشن بود، میرزای دوم مرحوم میرزا در آن قضیه آمدن به نجف خودش را نشان داد كه آدم بی‌هوایی است. وقتی سید یزدی پیغام فرستاد كه شما با آمدنتان در اینجا شق عصای مسلمین می‌فرمایید. دست شما درد نكند! از كربلا برای امام جماعت دعوتش كردند ایشان هم بلند شده و آمده است حالا این قسمی از او استقبال می‌كنید؟ همین كه می‌گوید شما شق عصای مسلمین كردید، میرزا همان جا سوار می‌شود و به كربلا برمی‌گردد. صدایش را هم درنمی‌آورد، غروب می‌شود می‌بینند كه میرزا در صحن نیامد هر چه صبر می‌كنند ای بابا این ما را سر كار گذاشت، قرار شد بیاید اینجا و نماز بخواند و افراد بیایند!! بعد می‌بینند كه آقا در كربلا دارد نمازش را می‌خواند. خداحافظ شما، ما رفتیم1. این مرد، مرد بی‌هوا، این مرد را به او می‌گویند آدم بی‌هوا. و گر نه می‌توانست بماند و بگوید بالاخره ما را دعوت كردید و آمدیم دیگر خودتان می‌دانید و خودتان این مشكل را حلّ كنید تا ببینیم كه چه خواهد شد. چه بساطی؟ اسلام به خطر می‌افتد، اگر كسی در صحن نماز نخواند اسلام به خطر می‌افتد، البته بیضه اسلام به خطر می‌افتد. داخل صحن كسی نماز بخواند اسلام به خطر می‌افتد، شق عصای مسلمین شده، نمی‌دانم چه به پا شده است. صاف برگشت كربلا، خداحافظ. اگر قرار است با نماز خواندن ما اسلام به خطر بیفتد و مضمحل بشود و تدمیر بشود ما برگشتیم كربلا سر خانه و زندگی خودمان و همان جایی كه بودیم. این نجف و این حوزه و این صحن و سرای امیرالمؤمنین هم برای شما، بفرمایید. نماز مغرب بخوانید، عشا بخوانید و نافله‌اش را هم بخوانید، اصلًا نماز شب را هم اینجا بخوانید، اذكاری اگر دارید بخوانید، زیارت عاشورا هم بخوانید، اصلًا دعای ندبه هم بخوانید، صحن برای شما. یا مثل میرزای شیرازی وقتی كه دید از حاج میرزا حبیب الله رشتی یك حرف‌هایی می‌شنود، بنده خدا مریض هم بود، گفتند باید بروید جایی كه بی سر و صدا باشد گفت ما به سامرا برای معالجه و برای مداوا می‌رویم. می‌رود سامرا بعد می‌گوید همین‌جا هوا بد نیست و ببینیم چه می‌شود و یك بحثی هم همین‌جا شروع می‌كنیم دو نفری و سه نفری و خلاصه مشغول می‌شود. خلق الله هم در نجف می‌بینند كه ایشان نیامد. آخر این چه مرضی بود كه دو ماه، سه ماه، چهار ماه طول كشید. می‌بینند كه سُر و مُر و گُنده نشسته سر جایش، حرم می‌رود. ایشان می‌گویند دیدم كه حالم بهتر است و می‌ترسم دوباره مریض بشوم، پیشگیری هم كه لازم است، پیشگیری بهتر از درمان است، خلاصه می‌ترسیم دوباره مریض شویم و بهتر است كه همین‌جا بمانیم و همین جا باشیم. اینها مردان خدا بودند. می‌گویند اگر قرار است بودن ما در اینجا موجب شود كه عرصه بر شما تنگ شود، این نجف و حوزه برای شما، ما می‌رویم سامرا و همان‌جا هستیم، دورترین نقطه تا نجف، نجف جنوب، سامرا شمال، دورترین نقطه، همان‌جا هم می‌ماند. الان هر دو رفتند، هم میرزا محمد تقی رفت، هم آن سید یزدی رفت، هم میرزای شیرازی رفت، هم میرزا حبیب الله رفت، الان آنجا چه خبر است؟ الان چه كسی جلوتر است در آن‌طرف؟ و چه كسی عقب‌تر است؟ چه كسی باید حساب پس بدهد؟ بالاخره اینها حساب و كتاب دارد. یك وقتی همچین جریانی برای بعضی‌ها اتفاق افتاده بود كه می‌خواست احساس مسئولیت كند. اینها همه حساب دارد.

    1. مطلع انوار، ج ٣، ص ٣٨٧.