
تبیین جایگاه عقل مدبر در نظام هستی
تحلیل توحید افعالی و نسبت اراده انسان با مشیت الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه عقل مدبر در نظام هستی و چگونگی تدبیر قوای مختلف در وجود انسان میپردازد. ایشان با نقد دیدگاههای محدود در تفسیر قضا و قدر، بر این نکته تأکید میکنند که تمام افعال عالم در تحت مشیت الهی قرار دارد و دعا و ابتهال نیز خود بخشی از مسیر تحقق قضا و قدر است. در ادامه، با واکاوی داستان حضرت یونس علیهالسلام، به بررسی دقیق نسبت میان نفرین انبیاء، اجرای رسالت و مراتب توحید افعالی پرداخته میشود. این بحث با هدف روشنسازی این حقیقت است که چگونه اولیاء الهی در مسیر سلوک خود به درک عمیقتری از ربوبیت حق دست مییابند و چرا درک صحیح از مسئولیتپذیری و جایگاه بندگی، نیازمند عبور از نگاههای سطحی به حوادث عالم است. در نهایت، این جلسه مخاطب را به تأمل در اسرار نهفته در قصص قرآنی برای فهم بهتر مسیر کمال دعوت میکند.
تبیین جایگاه عقل مدبر در نظام هستی
1درس هفتصد و هشتاد و هشتم
بیان دلیل اول مرحوم شیخ اشراق برای اثبات عقل مجرده (3)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم1
در تتمۀ دلیل اولِ مرحوم صاحب مطارحات كه ما گفتیم که در واقع دو دلیل محسوب مىشود اما مرحوم آخوند آن را بهعنوان یك دلیل ذكر كردهاند. صحبت در این بود كه تمام افاعیلى كه در وجود انسان یا نبات یا حیوان هست اینها در خودشان نفس إعمال رویه دارند. وقتى که علتی یک تأثیری در معلول مىگذارد آن تأثیر از همان جهت علیت است و اختلاف در این افاعیل و قوا بهنحو شدت و ضعف و بهنحو اختلاف ماهوى و اشكال و صور مختلفه و تخطیط یعنى همین برنامه و تشكّلى كه فاعلیت این قوا پیدا مىكند بهطوركلى نمىتواند در تحت یك تدبیر و ارادهای باشد که بتواند نسبت به سایر امور نیز ادراك و شعور [داشته] باشد. هر قوهاى كار خودش را انجام مىدهد مثل انسانى كه پیش طبیب مىرود، طبیب مىگوید که كار من فقط در [زمینۀ] استخوان است و دیگر به مغز، كلیه، قلب و جهاز هاضمۀ شما كارى ندارم. اگر اعضاى دیگر شما درد مىكند باید پیش طبیب دیگرى بروید. پیش آن كه رفتى او مىگوید که این عكسها را بگیر و این كارها را انجام بده، بعد میگوید: مشكلى در كلیه نداری.
حالا فرض کنید که باید به قسمت معده بروید. هركدام كار خودشان را انجام مىدهند و در حیطۀ تخصص خودشان اظهارنظر مىكنند. قواى نامیه و مبدله و غاذیه در وجود انسان هركدام كار خودشان را انجام مىدهند و كارى به دیگرى ندارند و در اینجا نسبت به دیگرى إعمال رویه انجام نمىشود بهطورىكه اگر یك قوه بخواهد از روى شعور و ادراك نهتنها نسبت به فعل خودش داراى شعور و ادراك باشد بلکه نسبت به كلّ مسائل و قواى دیگر هم بتواند ادراك و شعور داشته باشد طبعاً همچنین مسئلهاى مستحیل است و به مزاح اشبه است. باید یك عقل مدیر و مستقل و مدبرى باشد تااینكه آن عقل هركدام از این قوا را در مسیر و راه خود مورد بهرهبردارى قرار بدهد. همانطور كه خود ما هم همین كار را انجام مىدهیم. دست داراى قوۀ ماسكه است و مىتواند این [شىء] را بردارد اما من باید دست را در اینجا بهكار بگیرم تااینكه این را بردارد یااینکه این را برندارد و این لیوان را بردارد یا این لیوان را برندارد و این كتاب را بردارد، خود دست فقط داراى قوۀ ماسكه است و شعور ندارد كه لیوان را بردارد یا ظرف آب یا كتاب و یا قلم را بردارد. آن قوهاى كه در نفس انسان هست آن نفس ناطقه، آن مدیر، آن مدبر و آن عقل كه آن امور را مىگرداند از همۀ اینها براى رسیدن به مقصود خود استفاده مىكند مثلاً از چشم، گوش، زبان، دست، پا و ... براى رسیدن به مطلوب استفاده مىكند.
- . تلمیذ: [جلسات فلسفه و فقه را] دو روز دو روزش کنیم.
استاد: یعنی مثلاً دو روز فلسفه و دو روز فقه باشد؟ اینطوری میشود و یک روز در میان هم میشود! البته خب دو روز پشتسرهم باشد بهتر است چون انس با مطلب بیشتر است و آدم بهتر مطلب دستش است ولی درهرصورت ما خواستیم در این مدت دو درس باشد و بینش فاصله باشد دیدیم نشد! مخصوصاً اینکه گاهی اوقات احساس میکنم که نمیشود و ادامه دادن صحبت مشکل است. لهذا شاید این طرح بدی نباشد که مثلاً شنبه و یکشنبه را به فقه میپردازیم و سهشنبه و چهارشنبه را به فلسفه میپردازیم.
چون خودم احساس میکنم که روش ما روش صحیحی نیست. خدا مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را رحمت کند ایشان چند بار به من تأکید داشتند که مباحثۀ فقه را تا آخر عمرت داشته باش و نفرمودند که چه باشد، هرچه شد یک بحث فقهی مثلاً لمعه یا شرایع هرچه شد.
و خودم یک همچنین احساسی را میکنم که در نبود فقه انگار یک خلأای دارم اما اصول اینطور نیست اصول که همهاش بافتنی است!! آنچه که از ائمه علیهمالسّلام رسیده است همان فقه است حالا ما خودمان برمیداریم کم و زیاد و بالا و پایین میکنیم حرف دیگری است! ولی خود [مباحث] فلسفه هم بالأخره اینها مطالب الهی و نورانی است. مطالبی است که با توحید و صفات و آثار وجود کار دارد اینهم جای خودش را دارد و انسان نمیتواند از این مسائل صرفنظر کند و اثرات مهمی در تفکر انسان دارد. پس إنشاءالله ما دیگر به همین نحوه ادامه میدهیم تا چهارشنبه همین فلسفه را میخوانیم و از جلسۀ بعد دو روز اول به فقه و دو روز بعد را به فلسفه میپردازیم تا ببینیم که با این تدبیر آیا مشکل حل میشود یا نه.
- . تلمیذ: [جلسات فلسفه و فقه را] دو روز دو روزش کنیم.
