اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۸۷

5
  •  پس بنابراین ایرادی را كه مرحوم علامه (ر ه) به این دو دلیل كردند به نظر می‌رسد كه محل تأمل است. «واذا کانت الصور کافیة فی تقویم الهیولا لزم ان یکون القوی الثلاثة المذکورة اعراض» اگر خود صور كافی باشند پس باید قوای سه گانه عَرَض باشند و دیگر نمی‌توانند قوای سه‌گانه هیولا را تقویم كنند. چون هیچ وقت عَرَض موجب تقویم محل نخواهد بود. «واذا کانت هذه القوی اعراضاً» و اگر این قوا اعراض باشند كه همان قوه نباتیه و غاذیه و نامیه و مولّده و امثال ذلك هستند. «فالحامل لها» آن كه حامل این قوا هست یا روح بخاری است و یا اعضا هستند، یعنی حیثیت یا حالت روح و تجرد روح هست یا اینكه خود اعضای مادی خارجی می‌باشد. «و ان کان هو روح الذی هو دائم التحلّل و التبدّل» و اگر روح باشد كه دائم التحلّل والتبدّل است، چون روح بخاری با حقیقت نفس انسانی تفاوت می‌كند. آن نفس یك حقیقت مجرده‌ای است كه به تحلّل و تبدّل و تغیر كاری ندارد. ولی روح بخاری یك حالتی است و یك حادثه‌ای است كه این حادثه خودش مولّد و متولد از خصوصیات خارجی اعضا و نحوه نمو و بقاء و از تغذیه آنها حاصل می‌شود.

  •   ـ البته با اندك اختلافی امروزی‌ها هم همین مطالب را می‌گویند كه در فلان جا این كار را انجام ندهید، در فلان جا چه كنید، در سرما و گرما رعایت كنید، وقتی كه صبح از خواب بلند می‌شوید یك مرتبه برنخیزید. قدما در طب خودشان هم دارند چون باید آن روح بخاری كه در همه بدن هست حالت اعتدال خودش را حفظ كند. امروزی‌ها هم این را می‌گویند؛ منتهی آن یك اسم دارد این یك اسم دیگر دارد. قدما حركت خون می‌گویند و اینها اسمش را روح بخاری می‌گذارند كه از این نظر فرقی نمی‌كند ـ «فیتبدّل القوی الحاله» پس قوای حاله به تبدّل مَحالشان تبدّل پیدا می‌كنند. پس آن قوا هم از بین می‌روند. «وان کان الاعضاء» روح بخاری كه یك حالت تجردٌمائی دارد اگر محلِ برای اعراض، اعضا باشند. مثلا امروزه ـ حالا راست و غلطش را كه نمی‌دانیم چطوری است ـ می‌گویند حالتی دور جسم هست كه به وسیله بعضی از دستگاه‌ها آن حالت، قابل تشخیص هست. «وما من عضو منها إلا و للحرارة سواء کانت غریزیة أوغریبة عنها علیها سلطنة» اگر اعضا باشد، برای تمام این اعضا سلطنتی است، كه همان روح بخاری. «فالأجسام النباتیة لاشتمالها علی رطوبة و حرارة شأنها تحلیل الرطوبة» اجسام نباتی به خاطر اشتمالش بر رطوبت و حرارت قاعده و مقتضایش تحلیل رطوبت است. «فیتبدل أجزاؤها و یتحلل دائما» پس اجزایش تبدّل پیدا می‌كند و دائما این اجسام در حال تحلل هستند. «فاذا بطل جزء من المحل بطل ما فیه من القوة» اگر جزئی از آن محل از بین رفت آن قوه‌ای كه در آن محل هست طبعاً از بین خواهد رفت. «فالیتبدل باقی بالورود الوارد من الغذاء (و باقی به واسطه ورود وارد از آن غذائی كه وارد می‌شود تبدّل پیدا می‌كنند. «فالحافظ للمزاج بالبدل و المستبقی زماناً یمتنع أن یکون هو القوة و الأجزاء الباطلة» آن چیزی كه مزاج را نگه می‌دارد و اجزاء و سلول‌ها را با همدیگر به یك روال حفظ می‌كند نمی‌شود همان قوه و اجزائی باشند كه دو دقیقه پیش از بین رفتند چرا؟ «لامتناع تأثیر المعدوم» چون آن كه از بین رفته است نمی‌تواند باعث بقاء امری باشد كه بعداً اتفاق می‌افتد. «وکذا الحافظ و المستبقی له» و آن چیزی كه این را حفظ می‌كند و نگه می‌دارد و بقاء می‌دهد «لا یجوز أن یکون القوة و الأجزاء التی ستحدث بعد ذلک» آن چیزی كه قبل بود كه معدوم شد و آن كه بعد می‌آید هنوز نیامده است پس چه چیزی باعث می‌شود كه این مزاج به همین كیفیت بماند و تعادل خودش را حفظ كند. چون آن كه از بین رفته است فانی شده و آن كه هنوز نیامده است آن هم معدوم است. «لان وجودها بسبب المزاج» چون وجود آن قوه‌ای كه بعداً می‌آید به خاطر مزاج است در حالتی كه نیامده است. «فهی فرع علیه» پس آن، فرع بر مزاج است «و الفرع لا یحفظ الاصل» فرع دیگر اصل را نمی‌تواند حفظ كند. حالا كه این مزاج، هنوز تحقق پیدا نكرده است، این قوه بیاید و آن مزاج را متحقق كند چون هنوز مزاجی وجود ندارد. «ولأن القوة النامیة تحدث بسبب إیراد الوارد من الغذا» دلیل دوّم به همان جنبه معلولیت این قوا به واسطه تغذیه و امثال ذلك است. «فی المورد علیه خللًا تسلزم تحریک الوارد و تحریک المورد علیه» این قوه نامیه به سبب ورود آن غذائی می‌شود كه بر آن مورد وارد شده می‌شود و باعث تحریك وارد و تحریك مورد می‌شود. «بجهات مختلفه» یعنی آن غذا وارد سیستم بدن می‌شود و به جهات مختلفه عرض و طول می‌رود و باعث تحریك مزاج و بدن می‌شود. «ویسدّ بالغذاء ما یحلل منه» و به واسطه غذا آن چیزی كه از بدن تحلیل رفته است جبران می‌شود. «ویلصقه بالأجزاء المختلفة الماهیات و الجهات» و به اجزاء مختلفه ماهیات و جهات ملصق می‌شود، یعنی اجزاء دیگری پیدا می‌شوند كه هم ماهیت‌شان و هم جهاتشان فرق می‌كند. چون بالاخره اجزاء بدن انسان چه نبات و چه غیر نبات، دارای ماهیات مختلف هستند از استخوان و مسائل دیگر. «فهذه الأفاعیل المختلفة مع ما فیها من الترکیب العجیب و النظام المتقن الغریب» این افاعیل مختلفه و این امور عامله و مؤثره و مختلفه‌ای كه در بدن هست و همچنین در نباتات با آن تركیب عجیب و نظام متقن غریب «والهیئات الحسنة و التخاطیط المستحسنة لایمکن صدورها عن طبیعة قوة لا إدراک له» مشخص است كه این طبیعت قوه‌ای كه إدراك ندارد و صرفاً إعمال می‌كند كاری ندارد مثل موتور ماشینی می‌ماند كه ماشین را به حركت بیندازد بدون فرمان، چطور ماشین می‌تواند از اینجا برود و از آنجا نرود؟ یك راننده می‌خواهد این ماشین را ببرد لذا این فقط ماشین را حركت می‌دهد. اینجا هم اگر فقط یك قوه باعث بشود كه این امور نظام پیدا كند قوه‌ای كه ادراك ندارد نمی‌تواند این را انجام بدهد. «ولا ثبات فی النبات و الحیوان و ما ظن أن للنبات نفساً مجردة مدبرة» بعضی‌ها اگر این‌طور گمان كرده‌اند كه نبات یك نفس مجرده و مدبره دارد و نیازی به آن وجود مستقل و عقل مستقل نداریم. هر نباتی یك نفس مجرده و مدبره ندارد «فلیس بحق» چرا؟ چون نفس مجرد، تابع كمال است در حالتی كه ما برای نبات كمالی نمی‌توانیم احساس كنیم. «والا لکان ضایعة معطله» چون اینها از بین می‌روند «ممنوعة عن الکمال ابداً» و امری كه بدون هدف است و قسری است آن امر، امر محالی خواهد بود. پس بنابراین یك نفس مجرده مدبره ندارد. بله یك وقتی این مسأله اشتباه نشود خود نبات هم دارای صور مثالی هست و آن صور مثالی در تحت سیطره و اشراف آن ملكوت است كه آن ملكوت این نبات را به این شكل و به این فعلیت قرار می‌دهد. خودش به تنهائی ندارد. «ثم القوة المسماة عندهم بالمصورة قوة بسیطة فکیف صدر عنها تصویر الأعضاء مع المنافع الکثیر» چطور این قوه می‌تواند اعضاء مختلفه را كه هر كدام دارای ماهیات مختلف هستند تصویر كند و منافع زیادی را كه در حفظ شخص و نوع، تاثیر دارند این قوه بتواند به وجود بیاورد بدون این‌كه خودش دارای عقل و تدبیر باشد.