اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۸۷

2
  •  بنابراین آنچه كه در اینجا محل اشكال است این است كه: آن عقل مجردی كه در اینجا باید وجود داشته باشد و اینها نسبت به آن مرتبط باشند آن عقل مجرد، ارتباطش با همه انواع و هر عقلی ارتباطش با نوع خود، به نحو تساوی است. چون در آنجا قول به تشكیك معنا ندارد. حقیقت انسانیت، انسانیت است، حقیقت بقر، بقریت است و حقیقت حمار، حماریت است. بنابراین هر كدام از این انواع از این نقطه نظر كه طبیعت قابل تشكیك نیست و آن عقل مجرد مسیطره بر آن طبیعت نوعیه هم قابل تشكیك نسبت لذا به همه به نحو یكسان إعمال رویه خواهد كرد. اشكال این است كه این اختصاصات و تمایزات و افتراقات از كجا پیش آمده است؟ این كه یكی هوشش كم است و آن یكی زیاد است، آن استعدادش كم است و آن یكی زیاد است، آن یكی شكلش این‌طوری است و آن یكی آن طور، آن یكی صدایش این‌طور است و آن طور دیگر. این امور متمایزه معلوم می‌شود كه ارتباطی به آن عقل ندارند لذا باید یك علل مادی داشته باشند و آن علل مادی مخصّص مصداق فردی و جزئی از آن حقیقت نوعیه است. بنابر این اینها می‌گویند ما باید یك علت مادی برای اینها پیدا كنیم. اما كسی در این كه بالاخره این انواع ارتباطی با عقول خودشان دارند اشكال و ایراد نمی‌كند. مگر اینكه كسی دهری و مادی باشد كه این ایراد و اشكال را بكند. لذا ما چاره‌ای نداریم، معالیلی را كه به عنوان مفترقات و متمایزات و مختلفات خود مصادیق انواع هستند، این معالیل را به یك عللی كه آن علل، علل مادی باشند نه علل معنوی ربط بدهیم. چون علت معنوی ارتباطش نسبت به افراد همه یكسان خواهد بود. بنابراین این اختلاف باید اختلاف در ماده باشد. این اشكال مرحوم علامه نسبت به ادله صاحب مطارحات و مرحوم صدر المتالهین هست.