جلسه ۷۸۶
2لان صور العناصر کافیة فی تقویم وجود الهیولی، نیازی به سایر اعراض نداریم، خود صور عناصر نوعیه كفایت در تقویم وجود هیولا میكند، همان ماده را به منصه تعین و تشخّص قرار میدهد، والّا لما صح وجود عناصر و الممتزجات العنصریه، دیگر وجود عناصر و ممتزجات و آن چیزهایی كه به مزج عنصری برمیگردند و از مزج عناصر مختلف یك تعین و تشخص و یك صورت نوعیه پیدا میكنند، دیگر آنها معنا نداشت، دیگر آنها دلیلی برای وجودش نبود.
خب در این صورت كه اذا كانت صور كافیة فی تقویم الهیولی، وقتی كه خود صور كافی است كه این هیولا را به یك تعین خاص دربیاورد، به یك نوع خاص دربیاورد، اینها آنوقت چه صورتی پیدا میكنند؟ اینها دیگر چه محلی از اعراب دارند؟ خب معلوم است كه این ها عرض هستند، این قوای نباتیه اینها موجب تقویم هیولا نیستند، آنچه كه موجب تقویم هیولاست همان صور نوعیه است، بله بعد از اینكه آن صورت نوعیه آمد و هیولا را به نوعی از انواع درآورد، این خصوصیاتی پیدا میكند، یكی از خصوصیاتش قدرت قوه غاذیهای است كه درآن است، یكی قوه فرض كنید كه نامیه است، یكی مولده است، اینها خصوصیاتی هستند كه از آثار آن صورت نوعیه هستند، نه اینكه خود اینها مقوم صورت نوعیه باشند، و خب بین این ها خب خیلی فرق است.
لزم ان یکون القوی الثلاثة المذکوره اعراضاً، پس این قوای ثلاثة اعراض هستند، خب حالا اعراض باشند، نتیجه بحث چیست؟ واذا کان هذه القوی اعراضا فالحامل لها، حالا میآییم صحبت در این میكنیم، حامل اینها یا روح بخاری است، یعنی همان روحی است كه این روح منتشر است در همه بدن كه از او تعبیر به روح بخاری میآورند و یك جنبه تقریبا میشود گفت حالت مادّی به او میدهند كه این حالت مادّی آن حالتی است كه بر همه اعضا و جوارح مسیطر است و همه آنها به واسطه این روح بخاری دارای حس هستند، و از این نظر به او روح بخاری گفته میشود كه مثل حالت بخار، حالت اتساع دارد، حالت بسط دارد، حالت لطافت دارد، آن جنبه لطافتش باعث میشود كه در همه سلولهای بدن، سراسر وجود بدن، این مسئله منتشر باشد.

