جلسه ۷۸۶
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وقد استدل علی اثباتها بوجوه، حالا دیگر از روی كتاب تطبیق میكنیم تا به مطلب جدید برسیم. مسائل دیگری در اینجا به چشم نمیخورند.
الاوّل ماذکره فی المطارحات، دلیل اوّل چیزی است كه در مطارحات فرمودند، برای استدلال بر عقل و ارباب انواع كه همان عبارت است از عقل مفارق و واحد بسیط، وهو أن القوی النباتیة من الغاذیة و النامیة و المولدة أعراض، این قوا اعراض هستند از نباتی یا مولده باشد یا نامیه باشد، امّا علی رأی الاوائل، یا بر رأی اوائل شما بخواهید نگاه كنید، فلحلولها فی محل کیف کان، چون اینها در محل، حالّ هستند و هر چیزی كه حال است فرق نمیكند اینها به آن جنبه عرضی میگویند، چه اینكه منظور از مَحال همانطوری كه دیروز عرض كردیم آن جنبه یك بروز خارجی نیست بلكه عبارت است از همان ظهور و نمودی كه یك شیء پیدا میكند و آن نمودش به صورت عرض است.
البته خب بعضیها همان صورت نوعیه را هم كه ظهور خارجی یك مادّه هست، آن را هم عرض میشمارند، میگویند بالاخره آن هم عارض شده و برای عرض یك معنای وسیعی میگیرند، اینكه محل مستغنی از آن باشد این را برایش در نظر نمیگیرند، میگویند هر چیزی كه یك جنبه بروز و ظهوری به آن ماده بدهد اسم این را ما میگذاریم عرض.
سواء اینكه حالا این عرض واقعاً یك عرض اصطلاحی باشد یا اینكه نه، صورت نوعیه و از جواهر باشد، تفاوتی از این نقطه نظر ندارد.
خب اگر بنابر رأی آنها باشد، یعنی شما عرض را یك معنای وسیع بگیرید خب این قوای نباتیه و اینها همه عرض هستند، گرچه جنبه جوهری هم داشته باشند، و عرض هم خب تابع برای محل است، وقتی كه محل از بین برود آن هم از بین میرود كه حالا ایشان میگویند.
یا بر رأی متاخرین، كه آن عرض همان عرض به معنای اصطلاحی خودش است، آن جواهر هم به معنای خودشان هستند هر كدام جدای از آن لحاظ بشود، فلحلولها فی محل یستغنی عنها، چون اینها قوای نباتیه بر محلی میآیند كه آن محل از آنها مستغنی است، خودش دارای قوام است و قوام او به یك صور نوعیه است، و آن صور نوعیه هستند كه این محل را یك محل مستغنی قرار میدهند و بعد از آن محل یك اموری تبلور پیدا میكند، مثل فرض كنید كه قوای نباتیه كه باعث دوام او خواهد شد.

