جلسه ۷۸۵
6اگر این دست به قلم نبرد و بر روی كاغذ یك بیت ننویسد، از كجا میفهمیم این اوّل استاد خط است؟ پس بنابراین این خطی كه مینویسد میتواند در قبال این شاخ و شانه بكشد: درست است تو مرا خلق كردی، درست است تو مرا ایجاد كردی، امّا اگر مرا ایجاد نمیكردی كسی میتوانست بفهمد تو خطاطی؟ از كجا میفهمید؟ هزار بار هم بگویی من اوّل خطاطم، من اوّل نقاشم، تا نقشی نیافرینی، تا خطی ننویسی، تا یك اثری ایجاد نكنی، تا یك ظهوری از تو به وجود نیاید، كی میفهمد این استعداد تو را؟ این خلاقیت تو، این ارزش تو، این تفوق تو، این شخصیت تو را از كجا میفهمد؟ كی میفهمد؟ توجه میكردید؟ خب نمیتواند تشخیص بدهد.
پس بنابراین از اینجاست كه این ظهوری كه الان پیدا شده به واسطه همان ربطی كه بین مُظهِر و بین مَظهَر، آن حیثیت ربطیهای كه ثابت است و آن حیثیت ربطیه خود او دیگر قابل برای تغیر نیست، و او موجب تغیر است، همان حیثیت ربطیه كه خود او متغیر نیست، آن حیثیت ربطیه موجب تغیر و موجب تبدل تعینات و تشخصات خارج است و به واسطه آن پیدا میشوند، و این حرف باید ضمیمه آن مبنای صدر المتالهین بشود تا بتواند آن مبنا، مبنای قابل توجهی بشود.
همین قضیه در مسئله عقل مستقل در كلام شیخ اشراق، همین مطلب بعینه است، تفاوت نمیكند، مرحوم شیخ اشراق هم همین را میفرمایند، میفرمایند عرض كه خودش قائم به خودش نیست، قائم به محل است، وقتی كه محل در اینجا تبدل پیدا بكند عرض هم در واقع متبدل میشود، پس این قوای نباتیه علت بقاء و علت استمرار آن ها چه خواهد بود؟ هیچ، ما اصلا هیچ علت برای استمرار این قوه نباتیه یا قوه حیوانیه نداریم، بنابراین عروض این قوای نباتیه و حیوانیه و امثال ذلك، نامیه و امثال ذلك، بر محل باید به واسطه امر مستقل خارج از آن تعینات و تشخصات خارجی باشد، خب حرف، حرف بدی نیست و میشود رویش فكر كرد.

