جلسه ۷۸۵
4این دو مطلب را كه در كنار هم انسان قرار بدهد متوجه میشود كه در اینجا هم این قضیه كاربرد دارد، یعنی در همین فرمایش مرحوم شیخ اشراق در اینجا هم این مطلب هست كه وقتی شما این قوای نباتیه و حیوانیه و امثال ذلك را در نظر میگیرید اینها همه از یك طرف عارض بر صورت نوعیه هستند، البته عارض نه به معنای اینكه از خارج عروض پیدا بكنند، اگر از خارج عروض پیدا بكنند خب خودش آن جوهر است و استقلال دارد، نه! عروض به معنای تولد، عروض به معنای ظهور، عروض به معنای بروز، عروض به معنای خروج، عروض به معنای نمود.
من كه الان دستم در یك همچنین حالتی است این جنبه پنج انگشتی كه الان در اینجا میبینید این الان عارض شده بر دست من، درست شد؟ و الان دیگر پنج انگشتی در اینجا ظهور ندارد الان یك كف واحد در این جا عارض شده، الان میبینید در این حالت به این كیفیت، وضع وقتی كه تغییر پیدا میكند، اوضاع متفاوته عارض میشود، عارض نه اینكه آن یكی از آن گوشه آمده اینجا شدند پنج تا، آن كف هم از آن گوشه آمده، نه، چیزی از گوشه و كنار نیامده. خود دست من است كه دارد از او متولد میشود و از او ظهور پیدا میكند از او خروج پیدا میكند از او نمود پیدا میكند این اسمش را عروض میگذارند، یعنی میخواهم بگویم معنای عروض یك معنای عمیقتری است و با یك سعهی بیشتری از آنچه كه بین افهام هست میباشد. وقتی كه تخته را برمیدارند رویش مینویسند میگویند آقا تخته سیاه شد سیاهی به او عارض شد، بعد برمیدارند فرض كنید كه رنگش میكنند میگویند حالا سفید شد، این منظور از عروض این نیست، منظور از عروض یعنی همان نمودی كه این شیء و این تعین آن نمود را پیدا میكند، به هر جهت چه میدانیم حالا هر چه میخواهد باشد، اسمش و علتش هر چه میخواهد باشد.

