جلسه ۷۸۵
2از اینجا این حركت میتواند شكل پیدا بكند، یعنی در عین اینكه یك امری در حال تغیر و در حال تبدل هست باید یك امر ثابتی وجود داشته باشد، زیرا مگر حركت عبارت از ذاتی خود شیء باشد، و شیء در قوام خودش حركت را داشته باشد، آن شیء هر چه میخواهد باشد چه نبات باشد، چه حیوان باشد، و به واسطه این حركت از آنجایی كه این حركت، حركت كمیه و امثال ذلك نیست، زمانیه، این حركت، حركت جوهریه است و جوهر در حال تغییر و تبدل هست، ما امر ثابتی كه بتواند واسطه باشد و حلقه رابط بین آن ماده ماهیه و ماده مستقبله باشد ما پیدا نمیكنیم، چون روی هر كدام از این اجزاء كه شما توجه كنید خود آن هم در حال حركت است، و هیچ نقطه ثابتی وجود ندارد.
پس بنابراین این قضیه برمیگردد به این جهت كه ما خارج از این شیئی كه حركت ذاتی اوست و در جوهریت خودش این دارد تغییر و تبدل پیدا میكند، ما یك امر ثابتی را باید داشته باشیم كه آن امر ثابت، آن باعث میشود كه این اجزاء به هم اتصال پیدا كنند، اگر چه ما یك امر واحد میبینیم ولی در واقع این منقسم میشود به اجزاء ما لانهایة كه در انتظام این اجزاء ما لانهایة یك امر ثابت و تعین خارجی و یك تشخص خارجی نمودار میشود و ظهور پیدا میكند. در آنجا عرض شد كه ما چارهای جز این امر ثابت نداریم، اگر این امر ثابت را برداریم دیگر نمیتوانیم یك امری كه بخواهد خود همان آن یك تشخصی كه بخواهد آن تشخص یعنی فعلیت، در این شكی نیست، تا امر از یك شیء از مرتبه استعداد به مرتبه فعلیت و ظهور نرسد، در واقع تشخص پیدا نمیكند و تا تشخص پیدا نكند آن فعلیت در آنجا معنا ندارد، و اگر فعلیت نباشد خب همه اشیاء در همان مرتبه و حیثیت هیولای مبهمه باقی میمانند. اینها اشكالاتی است كه خب متوجه حركت جوهریه است، توجه كردید؟

