
وحدت در عین کثرت در نظام هستی
تبیین چگونگی استناد کثرات عالم به اراده و ذات الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث بنیادین فلسفی و عرفانی یعنی نحوه استناد کثرات و تعینات عالم به ذات واحد و بسیط پروردگار میپردازد. بحث با بررسی دیدگاههای مختلف پیرامون تحقق مثل و عوارض اشیاء آغاز شده و با نقد برخی برداشتهای رایج، بر این نکته تأکید میشود که تمام آنچه در عالم خارج تحقق مییابد، شئون و متشئنات ذات واحد حقتعالی هستند. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی تصرف اراده الهی در ذات برای ایجاد تعینات مختلف را تشریح کرده و بر این اصل بدیهی تأکید میکند که عدم، قابلیت علیت ندارد و هر موجودی باید مستند به یک امر وجودی باشد. در نهایت، با اشاره به جایگاه عالم مثال به عنوان واسطه تحقق عوارض و تفاوت سعه وجودی افراد، این مبحث به عنوان شاهکلید فهم توحید علمی و عینی معرفی میشود که درک صحیح آن، راهگشای بسیاری از ابهامات در شناخت اولیاء الهی و نظام خلقت است.
وحدت در عین کثرت در نظام هستی
1درس هفتصد و هشتاد و سوم
کلام مرحوم شیخ اشراق براى اثبات عقل مجرد و واحد و مستقل، نسبت به ارباب اشیاء (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
مطلبى كه در جلسۀ گذشته عرض شد كلام مرحوم شیخ اشراق دربارۀ توجیه تحقق و وجود مُثُل بود و ادلهاى را اقامه كردند که دلیل اول همان فناء عارض و حال و عوارض بر محلّ بود که بهواسطۀ تبدّل آنها منتفى مىشد و بنابراین دیگر براى قوۀ نامیه، غاذیه، مولده و امثالذلك وجودى باقى نمىماند. چون عرَض وقتى بر یك محلى عارض شود، عروضش نیاز به بقاء آن محل دارد چون فرض بر این است كه عرَض مستغنى بالذات نیست بلكه محتاج به محل است و اگر آن محل، روح حیوانى یا روح نباتى باشد بهواسطۀ تغییر و تحوّل، تحوّل پیدا مىكند و بنابراین عرَض او نیز به همان ترتیب تحول پیدا مىكند؛ امرى كه از یك شیء به امر دیگر متحول شود نمىتواند علیت براى ثبات و بقاء را داشته باشد و این اشكالى بود كه مرحوم شیخ اشراق بهعنوان دلیل ذكر كردند.
برایناساس عرض شد كه مرحوم علامه یك ایرادى را نسبت به این نظر وارد كردند كه در حاشیه نوشته شده و آن این است كه ایشان مىفرمایند: اینها قائل نیستند كه آن عقل نوعى كه مدیر و مدبّر است نسبت به یك شیء هیچگونه تدبیری ندارد و ادارۀ آن امر را انجام نمىدهد، همان ذوات خارجیه که در تحت نوع میباشند بلكه مىگویند: نسبت او به همه مساوى است یعنى نسبت افاضۀ نوعیت از عقل نوعى كه همان ربالنوع است با نسبت همان تعینات و تشخصات، نسبت تساوى است. بنابراین وقتى كه تساوى شد آن خصوصیات خارجیه بهواسطۀ علل و معلولات خارجى تحقق پیدا مىكند، نه بهواسطۀ آن حقیقت ربالنوعی. لذا این دلیلى كه شما میآورید نسبت به حال و عارض بر یك محل، چه بنا بر رأى قدماء كه در آن حال و عارض همه یك شیء هستند و چه بنا بر رأى متأخرین كه حال و عارض دو چیز هستند، عرض نیاز به محلّ مستغنی دار ولیكن ممكن است كه حال خودش داراى جوهر است و با حلولش بر یك شیء موجب تحقق و تعین فردِ نوعىِ خارجى است.
