جلسه ۷۸۳
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مطلبی كه عرض شد در جلسه گذشته كلام مرحوم شیخ بود، شیخ اشراق درباره توجیه تحقق و وجود مُثُل، ادلهای را اقامه كردند و به دلیل اوّل كه همان فناء عارض و حال و عوارض بر محلّ بود كه به واسطه تبدل آنها هم منتفی میشد و بنابراین دیگر برای قوه نامیه وغاذیه و مولده و امثال ذلك وجودی باقی نمیماند، چون عرَض وقتی كه بر یك محلی عارض بشود آن عروضش نیاز به بقاء آن محل دارد، چون فرض بر این است كه عرض خودش مستغنی بالذات نیست بلكه محتاج به محلّ است، و آن محلّ اگر روح حیوانی باشد یا روح نباتی باشد، آن به واسطه تغییر و تحوّل، تحول پیدا میكند و بنابراین عرض او هم به همان لحاظ تحول پیدا میكند و امری كه از یك شیء متحول به امر دیگر بشود او نمیتواند علیت برای ثبات و بقاء را داشته باشد، این اشكال، اشكالی بود كه به عنوان دلیل، مرحوم شیخ اشراق ذكر كردند.
بر این اساس عرض شد كه مرحوم علامه در این نظر یك ایرادی وارد كردند كه خودش در همین حاشیه نوشته و آن این است كه ایشان میفرمایند كه اینها قائل نیستند بر اینكه آن عقل اوّل، آن عقل نوعی كه مدیر و مدبر است، نسبت به یك شیء هیچگونه تدبیر ندارد و اداره آن امر را انجام نمیدهد، همان ذوات خارجیه كه در تحت النوع هستند، بلكه اینها میگویند نسبت او به نسبت همه مساوی است، یعنی نسبت افاضه نوعیت از عقل نوعی كه همان رب النوع است به همان تعینات و تشخصات نسبت، نسبت تساوی است، وقتی كه تساوی شد و بنابراین آن خصوصیات خارجیه به واسطه علل و معلولات خارجی تحقق پیدا میكند، نه به واسطه آن حقیقت رب النوعی.
لذا این دلیلی كه شما میآورید بر اینكه حال و عارض بر یك محل چه بنا بر رأی قدما كه حال و عارض همه یك شیء هستند، و چه بنا بر رأی متاخرین كه حال و عارض دو چیز هستند، عرض نیاز به محلّ مستقیم دارد و لیكن ممكن است كه حال خودش دارای محل خودش دارای جوهر است و آن با حلولش به یك شیء موجب تحقق و تعین یك فرد نوعی خارجی است.

