جلسه ۷۸۳
3ما غیر از همان وجود اوّل و غیر از همان حقیقت و ذات و غیر از آن علّت اولی و غیر از آن وجود بحت و بسیط مگر وجود دیگری داریم در عالم خارج و عالم تكون كه آن وجود دوّم موجب تحقق عوارض و كیف و كم و اینها شود؟ آن وجود اوّل موجب تحقق عین ذات و عین فرد خارجی میشود، این وجود دوّم از كجا آمد؟ از كجا این وجود دوّم میآید؟ بنابراین براساس همان قاعده و بیانی كه قبلا عرض شد كه بر آن اساس تمام آنچه كه در عالم تحقق پیدا میكند، همه آنها متشأنات به شئون ذات واحد و بحت و بسیط هستند، و همان ذات واحد در مرتبه وحدت خودش و در مرتبه هو هویت خودش، كه از آن تعبیر به وجود بالصرافه و وجود بحت و بسیط و اطلاقی و لاانتهائی میكنیم، همان وجود در ذات خودش بدون اینكه چیزی را از ذات خودش خارج كند، بدون اینكه چیزی را از ذات خودش منفصل كند، بدون اینكه بین خود و بین امر دیگری بینونیت و غیریت ایجاد كند و ثنویت به وجود آورد، مثال زدم، همین مثال دست بهترین مثال است، كه خب بارها زدیم، خیلی نزدیك میكند، این دست خب ذاتش همان عبارت است از پوست و گوشت و استخوان و همین چیزهایی كه میبینید، چیز دیگری كه من نمیبینم، درست شد؟ حالا این دست همین ذات خودش متشأن به شئون مختلف میشود، آن تشأنش به شئون مختلف به واسطه علتیت اراده مرید است، الان دست من باز است، اراده مرید او را متحرك میكند، شما الان نمیبینید من چند انگشت دارم، وقتی كه اینطور شد میبینید من پنج انگشت دارم، اراده مرید خود همین نفس مادّه خارجی را كه شما نسبت به عروض عرض كم یا عروض عرض وضع نسبت به او بیاطلاع بودید، آن را معروض برای عرض وضعیت و كمیت قرار میدهد یا كیفیت، الان این دست من بسته است شما این را واحد میدانید، یك دفعه نگاه میكنید شد پنج تا، یك دفعه میبینید شد چهار تا، یك دفعه میبینید شد سه تا، كی این كار را كرد؟ اراده مرید.

