
جلسه ۷۸۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کلام مرحوم شیخ اشراق درباره توجیه تحقق و وجود مُثُل 30/4/1435
جلسه ۷۸۲
5خب قدما هم همین مطلب را میگفتند قضیه تفاوتی نمیكرد، چون هر چیزی كه تبدل پیدا میكند، تبعاً آن تبدل یك مبدّل میخواهد و مبدّل نمیتواند خودش دستخوش تغییر و تحول باشد، لازمهاش این تبدل فرع بر اصل خواهد بود، از این نظر باید این مسئله برگردد به یك حقیقت مجرده كه آن حقیقت مجرده قابل تغیر و قابل تبدل نباشد.
این دلیل اولی را كه میآورد البته خب آن دلیل ادامه دارد كه خب نمیرسیم و تا یك حدودی میتوانیم توضیح دهیم، درست شد؟
مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله علیه در اینجا یك اشكالی وارد میكنند، اشكالی كه وارد میكنند این است كه ایشان میفرمایند كه نسبت به كلام شیخ اشراق اشكال از این نظر وارد است كه مشائیین اینها نافی ارباب انواع نیستند، مشائیین قائل به ارتباط ماده با مجرداتند، صحبت در این نیست كه این مادّه با مجرد ارتباط ندارد، نه، همه قائل به ارتباط بین مادّه و بین مجرد هستند، منتهی صحبت در این است كه آنها قائل بر این هستند كه آن رب النوع یا به عبارت دیگر عقل مدیر و مدبر اوّل، آن عقل حالا عقل اوّل نه، حالا به اصطلاح آن عقل كلیتر است، عقل ثانی و ثالث و امثال ذلك، در پی عقول عشره، آن عقلی كه مرتبط است به تنوع اشیاء و اشیاء را نوعیت میبخشد، نبات را از حیوان جدا میكند، بین حیوانات هر كدام یك حیوان خاص را تخصص میدهد، و آن حیوان را به آن خصوصیت خاصه خودش درمیآورد این عقل، نسبتش به همه افراد یكسان است، یعنی اینطور نیست كه نسبت به یكی كم باشد نسبت به یكی زیاد باشد، و به واسطه كم و زیاد این خصوصیات پیدا بشود، یكی كم بشود، یكی زیاد بشود، یكی متوسط بشود، یكی رنگش این طور باشد، یكی رنگش آنطور باشد، یكی كمش اینطور باشد، این به این كیفیت نیست.
آن عقل میآید آن خصوصیت نوعیه را برای همه افراد به نحو یكسان ایجاد میكند، درست؟ حالا این خصوصیت نوعیه وقتی تحقق پیدا كرد، این میآید دارای عوارض مختلف و حالات گوناگون و مختلفی میشود، صحبت در این است كه این عوارض از كجا میآید؟ این عقل مجرد میآید خود آن حقیقت نوعیه را میآید ایجاد میكند بسیار خب، زید سنگ نخواهد شد، درخت سیب نخواهد شد، حیوان بره و شتر هم نخواهد شد، تبدیل به زید خواهد شد، این مقدارش به واسطه اتصالش به آن عقل تحقق پیدا میكند، خب رنگ سفیدش از كجا آمد؟ ابرویش كه الان اینجوری است از كجا آمد؟ یكی ابرویش اینجوری است، یكی ابرویش اینطوری است، یكی بینیاش اینجوری است، یكی اینطوری است، یكی نمیدانم فرض كنید كه دهانش و لبش ... هزارتا انسان خصوصیاتی كه، این از كجا آمد؟ این كه دیگر مربوط به آن عقل نیست، عقل میآید انسانیت انسان را ایجاد میكند، یعنی عقل ربالنوع میآید صورت انسانیت را و صورت آن نوعیت را ایجاد میكند، زید میشود زید، عمر میشود عمر، امّا اینكه این زید این شكل را دارد، این شخص این شكل دیگر را دارد، خب این دیگر به آن ارتباط ندارد، اینها میگویند این لازمهاش باید علّت مادی باشد، علت مادی است كه در خارج میآید عوارض مختلف را عارض بر یك صورت جسمیه میكند و آن صورت جسمیه را به اشكال مختلف درمیآورد و از این اختلاف است كه ما افراد را میشناسیم، اگر همه یكسان بودند خب دیگر كسی كسی را نمیشناخت! چطوری بعضیها كه توأمین هستند این دوقلوها، به یك نحوی اینها به همدیگر شبیه هستند كه تشخیصش خیلی مشكل است، خیلی وقتها یك دفعه اشتباه میشود و خلاصه كار مشكل میشود.
