
جلسه ۷۸۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کلام مرحوم شیخ اشراق درباره توجیه تحقق و وجود مُثُل 30/4/1435
جلسه ۷۸۲
10وجود در نفس التحقق خودش آیا باز نیاز به علت دارد؟ چرا؟ این دیگر ماهیت ندارد، وجود در خود تحقق خودش كه وجود باری است، وجود باری كه ماهیت ندارد، محدودیت ندارد، عارض ندارد، این وجود اگر بخواهد تشكل پیدا بكند نیاز به علت دارد، آن تشكل میشود چه؟ میشود ماهیت، وگرنه خود وجود سر جایش است، فرض بكنید كه هیچ چیز در این عالم نبود، نه بنده بودم و نه سركار فیض آثار مناقب شعار و نه خلاصه كوه و دشت و بیابان هیچ نبود، آیا خدا هم نبود؟ چرا، خب علت برای خود وجود خدا لازم است؟ خدا خودش یك علت داشته باشد، دیگر علت نمیخواهد، خدا هم علت میخواهد؟ یعنی یكی دیگر باید خدا را درست كند؟ یكی دیگر باید خدا را به وجود بیاورد؟ خدا دیگر علت نمیخواهد، آن وجود میشود چه؟ میشود وجود بحت، این وجود بحت بخواهد از بساطتتش خارج بشود و شكل بگیرد و یك زید رعنا و جوان رعنا و زیبا و اینها بخواهد پیدا بكند سلسله علل باید بیایند، آن یكی كلهاش را درست كند، آن یكی دمش را درست كند، آن یكی پایش را درست كند، آن یكی برایش ابرو بگذارد، آن یكی برایش دهن بگذارد و چه بگذارد تا این تبدیل بشود در رحم مادر به فرض بكنید كه زید با این خصوصیات.
یك دفعه وقتی كه از مادر متولد میشود به به به! عجب بچه قشنگی، چقدر بچه زیبایی و فلان این حرفها. خب این وجودی كه الان شما در قبال خودتان میبینید این همان وجود بسیط است؟ اگر بسیط است پس چرا شما دارید برایش حد و حدود قائل میشوید؟ وجود بسیط كه حد ندارد، مگر چیست؟ آن وجود بسیط از بساطت خارج نشده، حالا نمیدانم خیلی از دوستان شاید این مباحث را مرور نكردند، آن وجود بسیط در عین بساطت خودش وقتی كه میخواهد شكل بگیرد یعنی میخواهد ماهیت درست بشود، یعنی این وجود بسیط میخواهد تبدیل بشود به سنگ، وجود كه سنگ نبود، وجود مافوق سنگ است، این وجود میخواهد تبدیل بشود به آهن، این وجود میخواهد تبدیل بشود به گوگرد، این وجود میخواهد تبدیل بشود به جیوه، ببینید، اینی كه میخواهد تبدیل بشود چه تغییری دارد در وجود ایجاد میشود چه تغییری؟ صحبت ما این است.
