
تبیین جایگاه ربالنوع در تکون موجودات
نقش عقل مجرد در تحقق و تمایز انواع مادی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه شیخ اشراق پیرامون حقیقت «مُثل افلاطونی» یا «ارباب انواع» میپردازند. بحث با بررسی ضرورت وجود یک حقیقت علّیِ مجرد برای تحقق و صورتبندی انواع مادی آغاز میشود؛ حقیقتی که به هر نوع، هویت و تمایز میبخشد. در ادامه، ضمن اشاره به دیدگاه مشائیین و نقد علامه طباطبایی، این پرسش مطرح میشود که آیا عقل مجرد تنها مسئول ایجاد نوعیت است یا در جزئیات و عوارض مادی نیز نقش دارد. استاد با تحلیل رابطه میان ماده و مجرد، تبیین میکنند که چگونه وجود بسیط در مسیر تحقق و شکلگیری، نیازمند سلسله عللی است که در نهایت به آن حقیقت مجرد بازمیگردد. در پایان، با نگاهی به حقیقتِ وجود و سیر انسان به سوی فعلیت، بر اهمیت بهرهگیری از فرصتهای عمر پیش از رسیدن به مرحله «حساب و بدون عمل» تأکید شده است.
تبیین جایگاه ربالنوع در تکون موجودات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه شیخ اشراق پیرامون حقیقت «مُثل افلاطونی» یا «ارباب انواع» میپردازند. بحث با بررسی ضرورت وجود یک حقیقت علّیِ مجرد برای تحقق و صورتبندی انواع مادی آغاز میشود؛ حقیقتی که به هر نوع، هویت و تمایز میبخشد. در ادامه، ضمن اشاره به دیدگاه مشائیین و نقد علامه طباطبایی، این پرسش مطرح میشود که آیا عقل مجرد تنها مسئول ایجاد نوعیت است یا در جزئیات و عوارض مادی نیز نقش دارد. استاد با تحلیل رابطه میان ماده و مجرد، تبیین میکنند که چگونه وجود بسیط در مسیر تحقق و شکلگیری، نیازمند سلسله عللی است که در نهایت به آن حقیقت مجرد بازمیگردد. در پایان، با نگاهی به حقیقتِ وجود و سیر انسان به سوی فعلیت، بر اهمیت بهرهگیری از فرصتهای عمر پیش از رسیدن به مرحله «حساب و بدون عمل» تأکید شده است.
تبیین جایگاه ربالنوع در تکون موجودات
10تمام اشیائى كه در عالم موجود هستند همۀ اینها در عین اینكه هركدام با یكدیگر اختلاف دارند درعینحال همان وجود بحت و بسیطى هستند كه شكل گرفته است «داخلٌ فِى الأشیاء لا بالمُمازَجَة، و خارجٌ عنِ الأشیاء لا بالمُباینَة»1 معنایش این است! هم داخل در اشیاء است و وجود بسیط است و هم خارج از اشیاء است و شكل ندارد اما ما شكل داریم. او حد ندارد ما حد داریم، او سیاه نیست ما سیاه هستیم، او قرمز نیست ما قرمز هستیم و امثالذلك. إنشاءالله تتمۀ مطلب برای جلسۀ بعد بماند.
دیگر بنزینمان تمام شد! پیر شدیم آقا پیر شدیم! یك وقت ما جایى بودیم ـ رفقا [یادشان هست] ـ من شانزده ساعت صحبت مىكردم! شما که یادتان مىآید؟! محاضرات و فلان و غیر از آنها مجالس خاص و ... شانزده ساعت یا هفده ساعت در شبانهروز فقط حرف مىزدم! دیگر گذشت آقا! آن زمانها گذشت. ساعتِ یكِ بعد از نصف شب تازه یك مجلس مناظره با چه کسانی داشتیم که از كجا مىآمدند و... ساعت یك بعد از نصف شب! بله، اینها امانتهایى است كه خدا اینها را به آدم مىدهد و یكىیكى مىگیرد! آنوقت الآن خیال مىكنیم ما مثل همان موقع هستیم! یكخرده به خودمان فشار مىآوریم نه بابا فایده ندارد! باید بعضى از حقایق را بپذیریم، چارهاى نیست! خلاصه باید بپذیریم. اگر نپذیریم به ما مىپذیرانند!!
یك روز پیش مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رفته بودم و یك چیزی به ایشان گفته بودم و بعد فردایش رفتم و فرمودند که چه وقتی به من گفتى؟ گفتم که آقا من دیروز به شما گفتم! گفتند که برو آقا برو ...! آن موقعها گذشت! مرحوم آقا حافظهشان خیلى زیاد بود و ایشان جزو نوابغ بودند، هم استعدادشان خیلى زیاد بود و هم حافظهشان. گفتند كه فلانى یك زمانى ما داشتیم و بر ما مىگذشت كه من اگر یك نفر را یك بار مىدیدم تا بیست سال بعد مىتوانستم دوباره شناسایىاش كنم! فقط یك بار هر كسى را که میدیدم بعداً میشناختم و هر حرفى را كه یك بار مىشنیدم امكان نداشت من آن مطلب را بالكل فراموش كنم! گفتند که الآن صبح صبحانه مىخورم نمىفهمم چه خوردم! تو دارى به من مىگویى که دیروز گفتم؟! حالا دارم مىبینم مثل اینكه راست است! مثل اینكه مطالب درست است! رفقا من را یكشنبه فلانجا دعوت مىكنند بعد یكشنبه من همینطورى نشستم و دارم ناهار مىخورم و وقتى كه همۀ ناهار را قشنگ خوردم یکدفعه دیدم یکی آمده در مىزند که سلام آقا در خدمتتان آمدیم. [گفتم که] كجا؟ [میگوید که] مگر نگفتید که آقا امروز [فلانجا باید برویم]؟! حالا من ناهارم را خوردم تازه به دنبالم مىآید! گفتم که آقاجان وقتى كه من را دعوت مىكنى یك روز، دو روز قبلش بگو! اقلاً یك روزِ قبلش بگو. ما حالا هنوز نرسیدیم به آنجایى كه همان روز باشد، تا یك روز قبل یادمان هست! بله دیگر بالأخره این مسائل هست و چارهاى جز پذیرش این مطالب نیست.
- . شرح الأسماء الحسنى، ج 2، ص 96.
