اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۸۱

9
  •  این‌جاست كه احساسی نباید نگاه كرد به مسائل، باید عمیق نگریست، دقیق نگریست، منطقی باید فكر كرد، حقیقت امام را نه بنده می‌شناسم و نه شما، هیچكدام نمی‌شناسیم، نشان دادن به عنوان كه ایراد دارد این هم ایراد دارد، اگر ایراد ندارد، ایرادی ندارد، بایستی كه به اصطلاح مسائل را باید چه كار كرد؟ در نظر گرفت، همین حقیقت وقتی كه می‌آید بالاتر در آن عالم، چون هر چه به آن حقیقت مجرده نزدیكتر بشود، سعه وجودی قوی‌تر می‌شود، خب دیگر خودمان مطلب را به دست آوردیم، وقتی كه آن حقیقت می‌خواهد در همان حقیقت وجود بالصرافه كه حقیقت اسمیه لایتناهیه حق است، وقتی می‌خواهد وارد بشود در آنجا جنبه سعی به نحوی پیدا می‌كند كه ماسوی‌الله را همه را می‌گیرد، این می‌شود چه؟ این می‌شود مقام ولایت كبری، درست شد؟

  •  پس مقام ولایت كبری همان مثال افلاطونی است در جنبه چه؟ ولایت، در جنبه ولایت مگر ما وجود نداریم؟ یعنی ولایت بر نفس الوجود، بر خود وجود، این ولایت وقتی كلی می‌شود، كلی می‌شود، كلی می‌شود، همین‌طور هی تجرد بیشتر می‌شود و بیشتر می‌شود، تا می‌رسد به آن هرم، می‌رود بالا، این نقطه كه می‌رسد كه آن حقیقت اسم مُرید و مشیت مطلقه هست، به آن‌جا كه می‌رسد این همان حیثیت ولایت است كه آن حیثیت ولایت همان واقعیت اسم مُرید و نزول اسم علیم، یعنی بعد از اسم علیم و همین‌طور اسم قدیر و مشیت پروردگار در ظهور حقائق مختلفه است، درست شد؟

  •  این چیست؟ آن می‌شود مثال افلاطونی در مسئله ولایت، حالا همین مثال افلاطونی شما بیایید پایین، این اسم وقتی می‌آید می‌خواهد حقیقت نوعیه انسان را درست كند، این حقیقت نوعیه عبارت است از یك انسان، انسان كلّی كه آن انسان كلّی می‌شود چه؟ می‌شود همان مثال افلاطونی كه آن انسان در تبلورش در وجود ولی معصوم تجلی پیدا می‌كند، پس انسان آن مثالش می‌شود مثال افلاطونیش می‌شود خود چه؟ خود نفس معصوم در مقام شكل‌گیری و قالب‌پذیری، چون خود حقیقت ولایت كه مافوق شكل است، مافوق قالب است، آن دیگر چشم ندارد، گوش ندارد، دست و پا ندارد، آن یك حقیقتی است، حقیقت مجرده بلاشكل، بلاكیف، بلاعرض، بلالون، كه آن حقیقت نه تنها انسان، حیوان، ملائكه، جن، تمام سایر عوالم وجود همه را در برمی‌گیرد، پس این باید اعلی باشد از حقائق نوعیه خارجیه، این نمی‌تواند یكی از آن‌ها باشد. اگر آن‌ها باشد با سایر آن حقائق در تضاد خواهد بود، این می‌شود چه؟ مثال افلاطونی، وقتی كه آن مثال می‌خواهد صورت نوعیه پیدا بكند آن می‌شود مثال نوعیه انسان، آن ولایت وقتی می‌خواهد تبدیل به حیوان، حیوان ایجاد بكند در عالم مشیت، آن حیوانی كه باید همه حیوانات جزئی و جزئی از آن‌ها بیاید آن می‌شود چه؟ آن می‌شود مثال افلاطونی حیوان، خود آن مثال افلاطونی حیوان تقسیم می‌شود، مثال افلاطونی دیگ، مثال افلاطونی دجاجه، مثال افلاطونی كلب، مثال افلاطونی فیل، مثال افلاطونی نمی‌دانم پرندگان و چرندگان و امثال ذلك، همه آن‌ها در این مثال افلاطونی می‌شوند، و همین‌طور سایر همه ...، خیال می‌كنم توضیح را به اندازه كافی دادم حالا اگر رفقا و دوستان ایراد و اشكال دارند ان‌شاءالله برای فردا تتمه‌اش.