
جلسه ۷۸۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نکتهها و گفتههای استاد: 29/4/1435
جلسه ۷۸۱
6شما همین مسئله را در جنبه عالم ملكوت، یعنی روح در عالم ملكوت تصور كنید میبینید اشتداد وجودی نسبت به عالم ملكوت، نسبت به عالم مثال و عالم برزخ بسیاربسیار قویتر است، آن یك كارهایی انجام میدهد، یك اموری نسبت به او انجام میدهد كه اصلًا در عالم مثال متمشی نیست، حقیقتی را در آنجا شما مشاهده میكنید كه میتواند خود را در كنار سایر حقائق قرار بدهد و با آنها جمع بشود و با آنها آشتی برقرار كند در حالتی كه در این عالم اصلًا نمیشود، بنده در اینجا بدنم یك وجودی دارد، بدن حضرت مستطاب سید بندگان ایشان فرض بكنید كه یك وجودی دارد، اصلًا هیچ ارتباطی با هم نداریم، یك متر هم فاصله است و این حدود مادّه جلوی این ارتباط و همنشینی را میگیرد، حتی اگر بنده بروم در كنار ایشان یا ایشان بیاید در كنار ما بزرگواری بفرماید پایش هم به پای من بچسباند، باز این بینونیت و مغایرت وجود دارد، در هر حال وجود دارد، امّا در آنجا میبینید نه، روح میآید با سایر ارواح یك نوع همبستگی ایجاد میكند، یك نوع تلائم ایجاد میكند، و یك نوع توافق ایجاد میكند، و یك نوع معیت به وجود میآورد، اگر ادعیه زیارات جامعه و سایر ادعیهای كه درباره كیفیت سریان حقیقت ولایت اهلبیت علیهم السلام در كل عالم وجود هست، آنها را ما مطالعه كنیم كمكم میبینیم معانی آنها را چه كار میكنیم؟ میفهمیم، كه چطور ارواحهم فی الارواح و اجسادهم فی الاجساد دیگر چه معنایی میتواند در اینجا بدهد.
یعنی وقتی كه روح میآید در آنجا، همینطور كلمات بزرگان كه در این طول سیر سلوكی خودشان كه حركت از عالم نفس و عالم مادّه است به سمت عوالم لاهوت و اتحادشان با همه عالم وجود، در اشعار ابن فارض مصری، آن عارف بزرگ و همینطور در كلمات محییالدّین و سایر بزرگان از اهل معرفت، كه چطور بیان میكنند كه روح خودم را با همه عوالم متحد دیدم و در همه آنها حركت میكردم و در همه ممكنات سیر میكردم، این همین قضیه را میگوید، یعنی این اشتداد وجودی كه به واسطه اشتداد در تجرد آن حقیقت جوهری وجود روح و وجود نفس ظهور پیدا میكند، از آن محدودیتها خودش را خارج میكند، از آن مقیدات خودش را بیرون میآورد، از آن امور دست و پاگیری كه آن امور نمیگذارد این با سایر حقائق وجودیه اجتماع برقرار كند، از آنها میآید خودش را بیرون میآورد و بعد با همه عالم وجود خودش را متحد میبیند، نه اینكه همه عالم وجود را كنار میگذارد، نه، عالم وجود سر جایش است، زید سر جایش است، عمرو سر جایش است، بكر سر جایش است، همه افراد سر جای خودشان هستند و اینكه تابهحال خود را در كنار آنها میدید حالا با آنها میبیند، الان ما همدیگر را در كنار هم میبینیم، من در كنار ایشان، ایشان در كنار ایشان، ایشان در كنار، با هم میبینیم، با هم در یك اتاق هستیم، بله این اتاق باعث شده است كه از آن پراكندگی كه اگر هر كدام ما در این حیاط مدرسه فیضیه یكی این گوشه بود و یكی آن گوشه و یكی آن گوشه، از این پراكندگی درآمدیم، فقط مكان در اینجا یك قدری ضیق پیدا كرده، خودمان در اینجا تغییری پیدا نكردیم، فقط مكان، آن مكانی كه فاصله بین ما در این حیاط هر كدام پنج متر و ده متر بود الان فاصله شده یك متر، فاصله شده ده سانت، فاصله شده بیست سانت و نمیدانم چقدر فاصله است، خلاصه پنج سانت و یك سانت، بالاخره هر چه باشد بالاخره دیگر خط بندازی نخ بندازی نمیایستد دیگر میرسد تا آخر درست شد؟ این فاصله چیست بالاخره هست، این فاصلهای كه فعلا هست همین فاصله یعنی چه؟ یعنی مغایرت، همین فاصله یعنی دوئیت، همین فاصله یعنی بینونیت.
