اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۸۱

5
  •  در عالم و عوالم كلیه حقائق انسان در عوالم كلیه به همین كیفیت هست، این عالم، عالم ناسوت است، و عالم مُلك است، عالم شهادت است، عالم حضور است، این‌ها چیزهایی است كه اسامی مختلفی كه برای این‌هاست، حقائق این عالم حقائق جزئیه است، این حقائق جزئیه هر كدامشان یك عین جزئی هستند، یعنی عینی كه وجود به او خورده، همان‌طوری كه به آن حقیقتی كه در ذهن ما به عنوان یك حقیقت نوعیه ترسیم پیدا كرده به آن هم وجود خورده بود، اگر وجود به او نخورده بود شما بر سرت نمی‌زدی، پس معلوم است به او وجود خورده، شما برای یك امر عدمی كه بر سرت نمی‌زنی، حتی اگر به واسطه یك امر عدمی هم بر سرت بزنی باز هم آن یك وجود به او خورده، ای‌داد این نیست، ای‌داد به آنچه كه می‌خواستم نرسیدم، ای‌داد به آن آرزویی كه در ذهن داشتم نرسیدم، ای‌داد به آن خانمی كه می‌خواستم خدمتش برسم نرسیدم! ای‌داد آن هم می‌گوید به آن آقایی كه می‌خواستم در خدمتش باشم نرسیدم، ای‌داد به آن ماشینی كه می‌خواستم بگیرم پولم نرسید، نرسیدم، ای‌داد، این‌ها همه جنبه‌های عدمی است، جنبه عدمی است و داری می‌زنی بر سرت! خب نرسیدی كه نرسیدی آقا این كه دیگر بر سر زدن ندارد، این جنبه عدمی است كه در نفس شما لباس وجود به خود گرفته، والّا بر عدم هیچ چیزی تعلق نمی‌گیرد، هیچ حكمی بر عدم نمی‌آید، هیچ اثری عدم در خارج ندارد، این اثری كه الان این عدم شما دارد به خاطر وجود ذهنی است، به خاطر وجود نفسی است كه آن وجود، وجود اصیل و وجود حقیقی است، یعنی آن وجود نفسی كه همان وجود مجرّد است آن مسئله مهم است ولی ما خیال می‌كنیم آن همان وجودات خارجی است، این كه چیزی نیست.

  •  پس این جنبه‌های جزئی كه در این عالم هست این‌ها همه حقیقت جزئیه هستند كه این‌ها دارای یك نفس و دارای یك روح هستند كه آن روح هم یك حقیقتی است جزئیه، امّا جنبه تجرّد دارد، یعنی قابلیت برای سعه و خصوصیات توسعه دارد، گرچه زید زید است، عمرو نیست، ولی بدنش هیچ ارتباطی با بدن عمرو ندارد و در هم هضم نمی‌شوند، این برای خودش است و آن هم برای خودش است، ولی همین كه از بدن آمد و به روح تعلق پیدا كرد، یك سری مسائل دست و پاگیری كه مربوط به مُلك است شما می‌بینید آن مسائل را ندارید، قوانینی كه بر خود روح همین روح جزئی حاكم است، آن قوانین یك توسعه بیشتری دارد از نقطه نظر وجود و قدرت وجودی و سعه وجودی نسبت به قوانینی كه بر فیزیك این بدن و بر این تعین خارجی این بدن و این ماده آن قوانین حاكم است، بدن نمی‌تواند بیش از آن توان خودش حركت داشته باشد، ولیكن حركتی كه شما بر روح و بر نفس می‌بینید، می‌بینید اصلًا قابل مقایسه نیست با این بدن، حتی ممكن است همین بدن را در اختیار بگیرد و كارهایی از او سر بزند كه حتی سایر اجسام عادی یك همچنین كارها و اموری از آنها متمشی نیست، این به خاطر آن توسعه و تقویتی است و اشتداد وجودی است كه به واسطه این اشتداد وجودی به واسطه تجرد آن روح، این قضیه اشتداد وجودی الان برای این روح پیدا می‌شود، این مربوط می‌شود به جنبه مثال، چطور شما در عالم خواب می‌بینید، یك‌دفعه حركت می‌كنید از این‌جا در عرض یك دقیقه، یك دقیقه طی می‌كنید می‌روید آن‌طرف كره زمین، در عالم خواب می‌بینید، دوباره برمی‌گردید این‌جا، در حالتی كه در مادّه كجا می‌توانید یك دقیقه تحرك كنید یك همچنین مسافت را طی بكنید فوقش صد متر طی بكنید، دویست متر طی بكنید، بیشتر كه نمی‌توانید! این به جهت چیست؟ به جهت همان حقیقت وجودی است، اشتداد در حقیقت وجودی است كه روح در عالم مثال این واقعیت را در این‌جا دارد.