
جلسه ۷۸۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نکتهها و گفتههای استاد: 29/4/1435
جلسه ۷۸۱
4این سمنت آمد در ذهن شما، این سیمان در ذهن شما آمد كه نبود الان هست، میگویید ای وای حالا باید بروم دنبال سیمانش، با این اوضاع چطوری گیر بیاورم؟! با چه قیمتی گیر بیاوریم؟! هی میزنید در سرتان تا كی این تو سرمان باید بزنیم دیگر نمیدانیم، حالا میگویید سیمانی كه گیر میآورم با چه قیمتی حالا گیر میآورم؟! پولم میرسد یا نمیرسد یا فرض بكنید كه چه خاكی به سرمان بكنیم حالا آمدیم و یك خانه بسازیم و چه غلطی! درست شد؟!
این مثال افلاطونی باعث شده كه بر سرت بزنی، اگر این مثال افلاطونی در وجود شریف نمیآمد كه بر سرت نمیزدی، راه میرفتی و میخندیدی، این كه از حالا دیگر خنده از چهرهات رفته، این ابروهایت شده هفت، این قیافهات شده نمیدانم قمر در عقرب، همه به خاطر این مثل افلاطونی است كه آمده در وجود بنده و سركار، میزنی بر سرت، ای وای نمیدانم فلان، فكر این را میكنیم، فكر آن را میكنیم و بعد درآن گیر میكنیم، دیگر آخر میشود هشت در چهار و هفت در هشت و نمیدانم فلان، اینها همه به خاطر مثل افلاطونی است، این مثالها را از كلهات بیرون كن خیالت راحت بشود، «تن رها كن تا نخواهی پیراهن» درست؟
این به خاطر این جهت است، حالا خب بعد برویم كجا؟ برویم فلان كارخانه، همینطور همینطور، تا میرسید شما به یك سیمان این را میگیری، این را برمیداری، این شد چه؟ این شد جزئی، پس تمام این شد كه در دوروبر ما میگذرد و ما ارتباط با آن داریم، همین قضیه مثل افلاطونی و همین كیفیتی كه عرض كردم خیلی ساده و قابل تصور و قابل هضم، شما میبینید كه وجود دارد، درست شد؟
این قضیه در عالم ذهن و در عالم تصور این مسئله به این شكل دیدیم چقدر چه شد؟ بیان شد، همین قضیه را ما حالا برمیگردانیم به صورت عینی خارجی درمیآوریم، یعنی ما این را در عالم تصور انواع مختلفه ذهنیه كه عبارت است از همان ما هُوَ هوی خارجیه، آن را ما در ذهن خودمان میآوریم، هی به او قید میزنیم، هی شاخ و برگش را میزنیم، این را كم میكنیم و كم میكنیم و سعهاش را مضیق میكنیم تا میرسیم به این نقطه كه آن حقیقت نوعیه از آن جنبه نوعی خارج میشود و به یك جنبه جزئی قابل لمس درمیآید، این میشود آنوقت آن چه؟ عین خارجی و عین جزئی.
