اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت مثل افلاطونی در عالم وجود

از تصورات ذهنی تا اتحاد با حقایق هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «مُثُل افلاطونی» و جایگاه آن در نظام هستی می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های صرفاً ذهنی به این مسئله، توضیح می‌دهند که چگونه حقایق کلی در مراتب مختلف وجود، از عالم ذهن تا عالم خارج، تنزل می‌یابند و به صورت جزئیات در می‌آیند. در ادامه، با بهره‌گیری از مبانی عرفانی و روایی، به موضوع اشتداد وجودی و تجرد نفس پرداخته می‌شود که چگونه روح انسان با ارتقای وجودی و تهذیب نفس، از محدودیت‌های مادی رها شده و به اتحاد با حقایق عالم دست می‌یابد. در نهایت، این بحث به تبیین مقام ولایت کلیه به عنوان حقیقتِ جامعِ مثل افلاطونی ختم می‌شود که در آن، حقیقتِ وجودیِ امام معصوم، محیط بر تمامی عوالم و حقایق هستی است و سالکِ طریقِ ولایت، تنها از مسیر سلوک عملی و مراقبه قادر به درک این اتحاد خواهد بود.

تبیین حقیقت مثل افلاطونی در عالم وجود

1
  • درس هفتصد و هشتاد و یکم

  • اتمام مسئلۀ مثل افلاطونیه در تصویر

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • إن‌شاءالله اگر خدا بخواهد شاید در این جلسه مسئلۀ مُثُل افلاطونیه را در تصویر تمام كنیم و اگر خدا نخواست، نخواست! دیگر خواست خدا دست ما نیست، آیا غیر از این است آقا؟! ما مى‌خواهیم خواست خودمان را به‌جاى خواست خدا غالب كنیم و جا بزنیم، خدا هم كه مى‌گوید: خب چه فرقى بین من و تو هست؟ اگر فرقى باشد این باید این‌طورى بشود. اما ما مى‌گوییم که باید قضیه این‌طورى بشود. خدا هم مى‌گوید که خب بشود! اگر زورت مى‌رسد بكن! ما مى‌گوییم که باید دنیا این‌طورى بشود، خدا هم مى‌گوید که اگر زورت مى‌رسد بكن! بالا مى‌رویم، پایین مى‌آییم، این‌طرف مى‌رویم و آن‌طرف مى‌رویم، مى‌بینیم نشد! خب از اول بگو که بابا من نمى‌توانم. به‌جاى اینكه این‌طرف و آن‌طرف بزنى، از اول خودت را به‌جاى خدا نگذار و خودت را به‌جاى بنده بگذار [دراین‌صورت] كار راحت مى‌شود و دیگر این‌قدر مشكلات هم پیدا نمى‌شود.

  • بله، یك حدیث قدسى است:

  • یا داودُ، تُریدُ و أُریدُ و لا یکونُ إلّا ما أُریدُ. فَإن أسلَمتَ لِما أُریدُ أعطَیتُک ما تُریدُ؛ و إن لَم تُسلِم لِما أُریدُ أتعَبتُک فیما تُریدُ ثُمّ لا یکونُ إلّا ما أُرید.1

  • خیلى عجیب است، خیلى عجیب است! خدا دارد صاف مى‌گوید که من یك اراده دارم و تو هم یك اراده مى‌كنى. اگر در آنچه كه من اراده مى‌كنم قدم برداشتى به آنچه كه تو اراده مى‌كنى هم مى‌رسى! یعنى به همان آرامش قلب و طمأنینۀ نفس [می‌رسی] یعنی خلاصه تو را راضی مى‌كنم و به آنچه كه مى‌خواهى، راضى مى‌شوى اما اگر نه، آمدى و پافشارى كردى، گفتى که حتماً آن كه من مى‌خواهم انجام بشود این‌قدر مى‌برم بالا و پایین مى‌چرخانمت، «أتعَبتُک فیما تُریدُ» یعنی در این گرداگرد حوادث بالا و پایین می‌اندازمت، «ثُمّ لا یکونُ إلّا ما أُرید» آخرش هم نمی‌شود [مگر خواست من]! چون «ما تُریدُ» نمى‌شود، جنگ و دعوایمان مى‌شود، خب در این دعوا خدا مى‌برد یا ما مى‌بریم؟ ما چه كسى هستیم؟!

    1. . التوحید، شیخ صدوق، ص ٣٣٧؛ عنوان بصری، ج 5، ص 34.