اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کلام مرحوم شیخ اشراق درباره توجیه تحقق و وجود مُثُل 26/3/1435

نسخه عربی

جلسه ۷۸۰

5
  • فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم‌***بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
  • نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار***چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
  •  بله، خدا رحمتش كند، جداً اگر اینها نبودند ما این معارف را از كجا می‌خواستیم یاد بگیریم؟ از كی؟! از كجا؟! اگر اینها نبودند ما با چه بیانی می‌توانستیم راه به مطلب ببریم؟ با چه بیانی؟ می‌گویند آقا فلان كس نمی‌دانم مولانا فلان است، حرف‌هایش فلان است و چه و چه است و سنی است، خالا مولانا سنی است، خوب است؟ اما تو شیعه، تو عالم، تو هم خیلی با تشكیلات و امثال، دو صفحه شعر مولانا را می‌آوریم، دو صفحه تو هم مطالب اخلاقی مثل این بیاور و بگو، می‌گذاریم بغل هم، مگر تو نمی‌گویی من شیعه هستم، شیعه از چه كسی مطالبش را می‌گیرد؟ شیعه، از امیرالمؤمنین و اولادش و ائمه می‌گیرد. مگر تو نمی‌گویی من درس خواندم، مگر نمی‌گویی من شیعه‌ام، مگر نمی‌گویی تمام آسمان و زمین همه به اراده بنده است و چرخ و فلك و افلاك همه بر مدار افكار بنده می‌گردد، حالا چه بگویند و نگویند همین هست؛ مولانا یك كتاب این قدری دارد به نام مثنوی، نیاز به آن كتاب نیست. یك دو صفحه مطالبش را جلو می‌گذاریم دو صفحه هم تو بیا بگو، اگر ذوق شعر داری خب شعر بگو، اگر ذوق شعر نداری بیا نثرش را بگو قبول داریم، هر چه می‌خواهی بگو، اصلًا بابا شعرِ نو بگو خوب است، هر چه دلت می‌خواهد بیار، بعد سرت را بینداز پایین و خجالت بكش و برو بشین در خانه‌ات، آن حرف‌ها و شعور و فهم و ادراكت از حقایق و معارف باشد. می‌گوییم مولانا راجع به این قضیه این را گفته، تو هم بیا بگو، ببینیم چه درمی‌آید، حافظ این را گفته تو بیا بگو، توجه می‌كنید؟

  •  ما خودمان آمدیم روزنه حقایق را به روی خودمان بسته‌ایم و الّا كسی جلوی آفتاب را نمی‌تواند بگیرد، خودمان رفتیم در اتاق و پرده‌ها را هم انداختیم و در را هم بستیم و نمی‌گذاریم نور بیاید، آفتاب دارد نور خودش را می‌تاباند هر كسی كه طالب باشد در حیاط می‌رود و در اتاق نمی‌ماند و هر كسی هم كه طالب نباشد در اتاق آید و پنجره‌ها را هم می‌بندد و پرده را هم می‌اندازد، می‌گوید خورشید نیست! عُرضه ندارد بگوید من عرضه ندارم، خورشید را می‌آید انكار می‌كند می‌گوید آن نیست، می‌گوییم بابا پس این بقیه ... می‌گوید این‌ها خیالات است، این‌ها خیالات است و این حرف‌ها چیست؟