
جلسه ۷۸۰
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کلام مرحوم شیخ اشراق درباره توجیه تحقق و وجود مُثُل 26/3/1435
جلسه ۷۸۰
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث راجع به عین ثابت و تقید ذات واجبالوجود و وجود بالصّرافه به عین ثابت بود و از این نظر به او عین ثابت گفته میشود كه یك تحقق عینی در اینجا متشكّل میشود و از مرحله ابهام و مرحله اجمال خارج میشود. چون وجود اگر وجود بالصّرافه فرض شود در این صورت هیچ نوع تقیدی نمیتواند آن را محدود كند، بنابراین بین زید و عمرو و بكر، دیگر تفاوتی نخواهد بود. و برای حصول این تشخص كه ملازم است با تمایز، و مساوق است با تفاوت و مساوی است با تعدّد، لازمهاش این است كه آن وجود بالصّرافه، به یك تقید خاص و تشخّص خاص در بیاید كه موجب و مقتضی اشاره علمیه، نه اشاره حسّیه، شود كه این زید است و آن عمر است، و آن بكر است و آن شخص، شخص دیگری است. و مرتبه تشخص، از مرتبه صرافت باید خارج بشود.
بنابراین به مقتضای اینكه خود وجود، یك حقیقتی است كه لایتناهی است و آن حقیقت، حقیقت مقیدی نیست و آن حقیقت یك حقیقت مطلقی است و الّا با اصل مسأله وجود تنافی پیدا میكند. ـ ما كاری به موجود نداریم به خود مسأله وجود و حقیقت وجود كار داریم ـ وقتی كه مسأله وجود را در این نقطه قرار دهیم، خواهینخواهی باید در مرتبه تمایز و تفاوت بین مقیدها و متشخصّها، نفسالوجود به مرتبه نازله باید متنازل شود، چون چارهای از این مسأله نیست، زیرا اگر بخواهد وجود در همان مرتبه صرافت باقی بماند پس تشخص اعیان ثابته از كجا پیدا میشود؟ و این اعیان در همان مسأله صرافت باقی میمانند. و اگر قرار بر این باشد آن وجودی كه مقید میشود از نفس خود وجود جدا شود، و از آن حقیقتی كه دارد، جدا شود و بیرون بیاید، پس ما وجود را از اطلاق خودش انداختیم و ساقط كردیم، این وجود میشود وجود مقید به مقیدات، این وجود میشود مقید به متشخصات، مقید به محدودات، مقید به متعینات. آنهایی كه تعین دارند مثل این وجودی است كه الان این وجود مقید است به این شیء، یعنی حیطه وجودی او یك دیواری و یك حصاری به دورش كشیده شده است كه آن را از سایر متشخصات خارجی و متعینات خارجی متمایز میكند.
