
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط علت با معلول
تبیین بساطت ذات الهی در عین ظهور در کثرات و تعینات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت خلقت اشیاء و نسبت میان علت و معلول میپردازند. ایشان با نقد تصورات رایج که معلول را جدا از علت میپندارند، بر اساس قاعده علیت، حقیقت مخلوق را همان حقیقت نازله و تشؤّن ذات باری در شئون محدود میدانند. در ادامه، بحث ماهیت به عنوان امری موجود و معلولِ وجود مطرح شده و تفاوت آن با عدم تبیین میگردد. استاد با بهرهگیری از اشعار ابنفارض و تحلیل مفاهیم قرآنی، به دشواری ادراک مقام ذات و حقیقت روح میپردازند و با ارائه مثالی ساده از دست انسان، نحوه حفظ بساطت و اطلاقیت وجود را در عین ظهور در قیود و حدود مختلف تشریح میکنند. این جلسه در نهایت به این نتیجه میرسد که حقیقت وجود، حقیقتی مجرد است که با حفظ بساطت، با تمامی قیود و شئون عالم موافقت و همراهی دارد.
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط علت با معلول
4یقولون لی صفها فأنت بوصفها *** خبیرٌ أجل عندی بأوصافها علم صفاءٌ و لا ماءٌ و لطفٌ و لا هواً *** و نورٌ و لا نارٌ و روحٌ و لا جسمٌ1 در اینجا گویی ابنفارض الآن در كنار انسان نشسته و صحبت مىكند و مىگوید: أجَل! من نسبت به این قضیه علم دارم. حالا كه من علم دارم چگونه آن حقیقت را به تو كه علم ندارى معرفى كنم؟! آخر تو هرچه را كه تابهحال دیدهاى یا در قالب كم، یا در قالب كیف، یا در قالب ماهیات مختلف، یا در قالب جوهر و یا در قالب عَرض بوده است، دیگر از اینها که خارج نیست! چطور این حقیقتى را كه یافتهام به تو معرفى كنم؟! تو از آن عوالم تعبیر به نور مىكنى و آن عوالم از نور بالاتر است! تو از آن عوالم تعبیر به روحانیت و سبكى مىكنى و آن عوالم از سبكى بالاتر است! تو از آن عوالم تعبیر به بهجت و نشاط مىكنى اما آن عوالم مافوق نشاط و بهجت و انبساط است! چه لغتى بهكار ببرم كه بتواند وافى به مقصود باشد؟! أجَل! عِندی! بله الآن دیگر جاهل نیستم و بقاء پیدا كردم و آن حقیقت لایتناهی را ادراك كردهام ولى چطور براى تو بیان كنم؟!
اگر بخواهید به یك بچه مزۀ میوهاى را كه تا حالا نخورده است بگویید، چهکار میکنید؟ میگویید كه من رفتم و فلان میوه را خوردم؟! خب سؤال مىكند كه آقاجان مزهاش چطور است؟ در آنچه كه این بچه تابهحال خورده، این مزه پیدا نشده است! این بچه تابهحال سیب، پرتقال، هندوانه و خربزه خورده است و این یك چیز دیگرى است! گاهى اوقات اتفاق مىافتد که انسان یك میوه یا یك چیزى مىخورد که اصلاً طعم و مزهاش با سایر موارد تفاوت مىكند و هرچه از آدم مىپرسند و مىگویند که آقا [مزۀ] این چطور است؟ میگوید که نمىتوانم بگویم! [میگویند که آیا مزۀ آن مثل] سیب است؟ [میگوید که] نه مثل سیب نیست! [میگویند که مثل] پرتقال است؟ [میگوید که] نه مثل پرتقال هم نیست! [میگویند که مثل] موز است؟ [میگوید که] نه مثل موز هم نیست و یك چیز دیگری است. چطور مىتوانى این یك چیز را بگویى؟! مگر اینكه از همان چیز به این بچه بدهیم بخورد و بفهمد چه مزهای میدهد! ابنفارض هم مىگوید: أجَل! عِندى بأوصافِها عِلمٌ صفاءٌ و لا ماءٌ! هر جایى را ببینیم که در آنجا صفا هست باید یك آبى در آنجا باشد. برای صفا در بیابان برهوت میروید؟! در دشت و كوه و بیابان سنگ و خار هست و چیزى پیدا نمىشود! آن چیزى كه اسمش را صفا مىگذاریم و مثلاً مىگوییم: عجب هواى باصفایى است، حتماً در آنجا آب یا رودخانهای وجود دارد یا كنار دریا هست که طراوتى دارد! اگر آب نباشد خشك و لم یزرع است، بیابان و سنگ است.
- . دیوان ابنفارض، منتخب قصیدۀ میمیّه (معروف به خمریّه)، ص ١٦٦. اسرار ملکوت، ج 2، ص 160:
«١ـ به من میگویند: او را برای ما توصیف کن، چرا که تو به اوصاف وی عالم هستی. آری! در نزد من علم به اوصاف او وجود دارد.
2ـ او صفاست بدون آب، و لطف است بدون هوا، و نور است بدون آتش، و روح است بدون جسم.»
- . دیوان ابنفارض، منتخب قصیدۀ میمیّه (معروف به خمریّه)، ص ١٦٦. اسرار ملکوت، ج 2، ص 160:
