اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت وجود و کیفیت ارتباط علت با معلول

تبیین بساطت ذات الهی در عین ظهور در کثرات و تعینات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت خلقت اشیاء و نسبت میان علت و معلول می‌پردازند. ایشان با نقد تصورات رایج که معلول را جدا از علت می‌پندارند، بر اساس قاعده علیت، حقیقت مخلوق را همان حقیقت نازله و تشؤّن ذات باری در شئون محدود می‌دانند. در ادامه، بحث ماهیت به عنوان امری موجود و معلولِ وجود مطرح شده و تفاوت آن با عدم تبیین می‌گردد. استاد با بهره‌گیری از اشعار ابن‌فارض و تحلیل مفاهیم قرآنی، به دشواری ادراک مقام ذات و حقیقت روح می‌پردازند و با ارائه مثالی ساده از دست انسان، نحوه حفظ بساطت و اطلاقیت وجود را در عین ظهور در قیود و حدود مختلف تشریح می‌کنند. این جلسه در نهایت به این نتیجه می‌رسد که حقیقت وجود، حقیقتی مجرد است که با حفظ بساطت، با تمامی قیود و شئون عالم موافقت و همراهی دارد.

حقیقت وجود و کیفیت ارتباط علت با معلول

3
  • ماهیت امرى موجود و معلولِ وجود

  • ماهیت امر عدمى نیست بلکه امرى موجود است ولى معلولِ وجود است نه‌اینكه ماهیت یك امر عدمى باشد. در عالم دو چیز، یكى به نام وجود و یكى به نام ماهیت نداریم بلکه یك‌ چیز در عالم داریم و آن‌هم عبارت از وجود است! ماهیت معلول وجود است نه‌اینكه یك امر عدمى باشد. ماهیت همان تشكل و تقیّد وجود است. آیا مى‌توانیم وقتى كه وجود را ملاحظه مى‌كنیم آن را بدون تقیّد به قیود و تحدّد به حدود در تصور خود قرار بدهیم؟! چه كسى مى‌تواند این كار را بكند؟! الآن یكى از شماها وجود را تصور كند و به ما بگوید كه وجود این‌طورى است و یك هم‌چنین خصوصیت و حالتى دارد درحالى‌كه نه آن را در ماهیتى قرار داده‌اید و نه در شكل، قیافه، كم، وزن، متىٰ، عَرَض و جوهر قرار داده‌اید! شما هیچ چیز براى او قرار نمى‌دهید بلکه فقط در آنجا مى‌خواهید نفس الوجود را تصور كنید، آیا یك هم‌چنین چیزى مى‌شود؟! این محال است! همین‌كه شما مى‌خواهید وجود را در ذهن بیاورید، آن را مقید به ذهن خودتان كردید و همین‌كه مقید به ذهن شد، در آنجا ماهیت ذهنى پیدا مى‌كند و جوهرش جوهر ذهنى مى‌شود و وقتی بخواهیم آن وجود را تصور كنیم، آن وجود، وجود اطلاقى مى‌شود. چون اصل وجود بدون ماهیت، اطلاق ‌می‌شود و آن قاعدۀ بسیط الحقیقه شامل حالش مى‌شود. بله! آن عرفاى شامخین كه به مرتبۀ وصل رسیده‌اند و مرتبۀ فناء را ادراك كرده‌اند، یك امر مقید و معروض براى عوارض كمّى و كیفى و امثال‌ذلك را در مقام شهود مشاهده نمى‌كنند بلكه همان حقیقت وجودیۀ بسیطه را در نفس همان وجود بسیط و وجود بالصرافه ادراك مى‌كنند.

  • ادراك ما از مقام ذات نسبت به خود ذات

  • ما چه ادراكى از مقام ذات نسبت به خود ذات داریم؟! چه تصورى از علم ذات به ذات و علم ذات به عوارض و لوازم ذات داریم و مى‌توانیم چه تفسیرى راجع به علم بارى و اسماء و صفات او بكنیم؟ یعنى بارى در مقام ذات خود كه مقام اطلاقى و صرافت وجود است، آیا خود را مقید به حقایق خارجیه و تعینات خارجیه مى‌كند یااینکه آن وجود بارى در همان‌ موقعیت و مقام باز به اطلاقیت و صرافت و لا نهائیت خودش باقى است و درعین‌حال خود را به آن شئون متشئّن و به آن خصوصیات متخصص مى‌کند؟! انسان چه وقتى مى‌تواند این حقیقت را ادراك كند؟! وقتى كه دیگر قید نداشته باشد! یعنى خود دیگر داراى ماهیت نباشد! تا وقتى كه این ماهیت باقى است و انسان در محدودۀ ماهیت، تفكر و تصور و تصدیق مى‌كند، كجا مى‌تواند به آن علم لایتناهى و بسیط الحقیقه و اطلاقى به‌عنوان علم حضورى اطلاع و اشراف پیدا كند؟! لذا ابن‌فارض در مقام بیان آن موقعیت در همان قصیدۀ میمیۀ خودش دارد: