
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط علت با معلول
تبیین بساطت ذات الهی در عین ظهور در کثرات و تعینات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت خلقت اشیاء و نسبت میان علت و معلول میپردازند. ایشان با نقد تصورات رایج که معلول را جدا از علت میپندارند، بر اساس قاعده علیت، حقیقت مخلوق را همان حقیقت نازله و تشؤّن ذات باری در شئون محدود میدانند. در ادامه، بحث ماهیت به عنوان امری موجود و معلولِ وجود مطرح شده و تفاوت آن با عدم تبیین میگردد. استاد با بهرهگیری از اشعار ابنفارض و تحلیل مفاهیم قرآنی، به دشواری ادراک مقام ذات و حقیقت روح میپردازند و با ارائه مثالی ساده از دست انسان، نحوه حفظ بساطت و اطلاقیت وجود را در عین ظهور در قیود و حدود مختلف تشریح میکنند. این جلسه در نهایت به این نتیجه میرسد که حقیقت وجود، حقیقتی مجرد است که با حفظ بساطت، با تمامی قیود و شئون عالم موافقت و همراهی دارد.
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط علت با معلول
2«إنَّ اللهَ تَبارَکَ و تَعالَى خِلوٌ مِن خَلقِهِ و خَلقُهُ خِلوٌ مِنهُ»1 و امثالذلك كه بهعنوان دلیل براى مدعاى خودشان مطرح مىكنند. در اینجا یك نوع تمثیل ناموجه تحقق دارد و چون نتوانستهاند حقیقت ذات بارى را دریابند و نمىخواهند ذهن و فكر را به آن مرتبه بكشانند و نیز از آنطرف نمیتوانند مسئلۀ علیت را انكار كنند، در ارتباط بین خالق و مخلوق و بین موجد و موجود قائل به انفصال معلول از علت شدهاند! چون اگر مسئلۀ اتصال معلول به علت پیش بیاید دراینصورت مطلب فرق مىكند و هدم همۀ ابنیه و آن مبناهایى است كه طبعاً به آنها ملتزم هستند. ولى وقتى ما قاعدۀ علیت را درنظر بگیریم احساس مىكنیم كه این قاعده استثنابردار نیست. اگر در هر قاعدهاى كه بنا نهادید یك جا مورد استثناء پیدا شد، دلیل بر عدم اتقان آن قاعده خواهد بود! این در واقع یك استقراء ناقص تلقى مىشود.
تعریف مخلوق
روى این جهت اگر ما بخواهیم قاعدۀ علیت را نسبت به مخلوق و خالق ادراك كنیم، چارهاى جز اینكه حقیقت مخلوق را همان حقیقت نازلۀ ذات بارى بدانیم و اسم حقیقت متنزلۀ ذات بارى و تشؤّن ذات بارى به شئون محدوده و مقیدۀ به كیف و كم و امثالذلك، مخلوق است.
اشکال بر قائلین به معدوم بودن ماهیات
اگر درنظر رفقا باشد در بحث وجود خارجى ماهیت، در باب اصالت وجود و اصالت ماهیت که نحوۀ تصویر ماهیت را عرض میكردیم گفتیم كه ماهیت چیزى جز حیثیت معلولیه براى علت كه نفس الوجود است نیست! یعنى اینطور نیست كه بعضىها مىگویند: الماهیاتُ أعدامٌ؛ ماهیت عدم است! اگر ماهیت عدم است پس امرى هم بر او مترتب نمىشود! شما چه بگویید: عدم زید و چه بگویید: عدم عمرو، هردو عدم است و یكى است و هیچ فرقى نمىكند! آنچه كه فرق دارد وجود زید و عمرو است ولى بر عدم زید همان حكمى مترتب است كه بر عدم عمرو و عدم مطلق مترتب میباشد و لذا در عدم مطلق و عدم نسبى دیگر تفاوتى نیست. حتی گاهى اوقات مىگفتیم كه خدا هم نمىتواند از یك امر عدمى خبر بدهد یعنی خدا با اینهمه علم و اطلاعى كه دارد ـ علمش کمی از ما بیشتر است یا نه؟! ما مىگوییم ما بیشتریم!! ما مىگوییم كه از خدا هم جلوتر افتادیم! ـ و عالم به ما کان و ما یکون و ما هو کائن است، نسبت به امر عدمى جاهل است! جهل معنا ندارد. چرا؟ چون در امر عدمی اصلاً امرى نیست كه بخواهد به آن ذهن و اشراف و سلطۀ حضور تعلق بگیرد! عدم عدم است و این مطلبى كه در عبارت بعضى از آقایان آمده است كه ماهیات اَعدام هستند، این مسئله محل تأمل است و باید یكقدرى بیشتر نسبت به آن دقت كرد.
- . الکافی، ج ۱، ص ۸۲:
«[امام باقر علیهالسّلام فرمود:] بهراستى خدا از آفریدههاى خود خالى و دور است و آفریدههاى او هم از وى تهى و بركنارند.» (محقق)
- . الکافی، ج ۱، ص ۸۲:
