اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت وجود و کیفیت ارتباط علت با معلول

تبیین بساطت ذات الهی در عین ظهور در کثرات و تعینات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت خلقت اشیاء و نسبت میان علت و معلول می‌پردازند. ایشان با نقد تصورات رایج که معلول را جدا از علت می‌پندارند، بر اساس قاعده علیت، حقیقت مخلوق را همان حقیقت نازله و تشؤّن ذات باری در شئون محدود می‌دانند. در ادامه، بحث ماهیت به عنوان امری موجود و معلولِ وجود مطرح شده و تفاوت آن با عدم تبیین می‌گردد. استاد با بهره‌گیری از اشعار ابن‌فارض و تحلیل مفاهیم قرآنی، به دشواری ادراک مقام ذات و حقیقت روح می‌پردازند و با ارائه مثالی ساده از دست انسان، نحوه حفظ بساطت و اطلاقیت وجود را در عین ظهور در قیود و حدود مختلف تشریح می‌کنند. این جلسه در نهایت به این نتیجه می‌رسد که حقیقت وجود، حقیقتی مجرد است که با حفظ بساطت، با تمامی قیود و شئون عالم موافقت و همراهی دارد.

حقیقت وجود و کیفیت ارتباط علت با معلول

10
  • الآن این دست من است یا نه؟ این یك مثال ساده است كه بارها زده‌ام! این دست از گوشت، استخوان، پوست و اینهاست و نمى‌دانم چیز دیگری دارد یا نه، این دست من است. این دست من الآن به چه شكل است؟ حالا من دستم را زیر عبایم مى‌برم و به كسى هم نشان نمى‌دهم! می‌گویم که دست من کجاست؟ [می‌گویید که] ما ندیدیم! مى‌گویم: خب ببینید. مى‌گویید: این مشت شماست، دستتان كجاست؟ شما مشتتان را به ما نشان دادید. مى‌گویم: مشت همان دست است. مى‌گویید: اگر مشت دست است پس این چیست؟ اینكه با آن فرق مى‌كند! شما مشت را به من نشان دادید، دستتان كجاست؟ حالا من دستم را [به شکل دیگری درمی‌آورم] و می‌گویم که این دست است. دوباره به یک شکل دیگر درمی‌آورم و می‌گویم که این‌هم دست است. طور دیگری می‌کنم [و می‌گویم که] این‌هم دست است. بالا و پایین می‌کنم و باز مى‌كنم و مى‌بندم، تمام اینها را که نگاه مى‌كنید از دست بودن خارج نشده است و همۀ اینها دست است ولی صورت‌هاى مختلفى به خود گرفته است که خود آن صورت‌ها هم جزو دست است یا خارج از دست است؟! جزو دست است چون اگر خارج از دست باشد پس ما یك صورت جدا داریم و باید این صورت را به آن بچسبانیم [ولی] نچسباندیم و من خودم دستم را باز مى‌كنم و مى‌بندم و به‌صورت پنج انگشت و چهار انگشت مى‌كنم. حالا همین را بالا ببرید، عین ثابت همان دست مى‌شود و صورتى كه عین ثابت در خارج پیدا مى‌كند همین پنج انگشتى، چهار انگشتى، دو انگشتى، یك انگشتى و مشت است. این حقیقت بسیطه مى‌شود در عین تعلقش به قیود و حدود! خیال مى‌كنم دیگر نتوانم مثالی از این مثال راحت‌تر براى این معنا بزنم. یعنى همان وجود بارى در مقام اطلاقى و بساطت خودش با حفظ بساطت، عین ثابت دارد و عین ثابت او را از اطلاق خودش نمى‌اندازد. چرا؟ چون او علت است و عین ثابت معلول و علت از معلول جدا نمى‌شود. اگر آن وجود، وجود بسیط و بالصرافه نبود ـ اتفاقاً عکس قضیه است ـ نمى‌توانست مقید بشود چون همین‌كه وجود نتواند مقید بشود، این خودش قید است. الآن شما اگر بخواهید این لیوان را به پارچ آب تبدیل كنید، نمى‌شود چون چدن است و این [لیوان] چینى است و چینى بشكن است، چینى نشكن هم داریم! اما این لیوان چینى است و چینى هم مى‌شكند. این بطری از پلاستیك یا یك ماده دیگر است، حالا هرچه هست! این یک ماده است و آن یک ماده است!‌ این یك شكل دارد و آن یک شکل دارد! این یک حدودى برای خودش دارد و آن‌هم یک حدودی برای خودش دارد! این دو از همدیگر جدا هستند. این با آن ده سانت فاصله دارد و نمى‌تواند داخل در این بشود و این‌هم نمی‌تواند داخل در آن بشود! نه این نسبت به آن علت است و نه آن نسبت به این معلول است بلکه برای خودشان دو امر جدا هستند و كاری به همدیگر ندارند. چون مقیدند و مجرد نیستند!