
جلسه ۷۷۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث مُثل افلاطونی 25/3/1435
جلسه ۷۷۹
8ظهور در آخرت بسیار قویتر، بسیار شدیدتر، دارای مراتب عالیه، كه مراتب جذبات و نفحاتی است كه مختصّ عبور انسان از اینجاست، تا عبور نكند آن مطالب برای انسان حاصل نمیشود. و در دنیا برای خودش خاص خودش هست. البته عرض كردم برای اولیای الهی تفاوت میكند و قضیه فرق میكند، این خطاب دوم به آن شخص، خطاب به روح است كه آن خطاب به همان ذات و همان حقیقت فنائی كه در آن دنیا یا در عالم مثال، برای افرادی كه نتوانستند در دنیا برسند در عالم مثال پیدا میشود به آن برسد. اما افراد دیگر، فقط یك خطاب به آنها تعلّق میگیرد: وَ ادْخُلِي جَنَّتِي الفجر، ٣٠ مؤمنین و همه صلحاء، همه متقین همه اینها همه داخل میشوند علی حسب مراتبهم داخل در بهشت هستند اما آن خطاب وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ را دیگر ندارند.
بنابراین وقتی كه روح میخواهد از او تعبیر به تجرّد آورده شود، این روح در مرتبه تجرد رویش حساب باز شده است، نه در مرتبه نفس و آن روحی كه مونث است و روحی كه تعلق به بدن دارد و رتق و فتق عالم كثرت را دارد میكند و توغّل در كثرات و توغّل در دنیا دارد، البته نه به عنوان توغّل، یعنی به عنوان تكالب كه جنبه منفی باشد، نه، یعنی در این دنیا آن روح به اقتضای تعلّق به بدن تأنیث قبول میكند، يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ الفجر، ٢٧ همین است، عرض میشود وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها الشمس، ٧ همین است و سایر مسائل.
آن روحی كه مجرد از قید شده و مجرد از عوالم ربوبی شده و از عوالم ربوبی سبقت گرفته و به فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْني النجم، ٩ رسیده است آن روح تأنیث ندارد، چون دیگر جنبه نفسی و تعلق به دنیا معنا ندارد. چرا در تأنیث قرار بگیرد؟! آن دیگر تانیث ندارد، یعنی از مرتبه تذكیر و تأنیث آن حقیقت روحیه عبور كرده و به همان حقیقت ربطیه كه عین ذات باری است به آن دسترسی پیدا كرده، حالا كه به اینجا رسیده پس میشود روح مجرد، نه روح مجرده. لذا وقتی كه دیدم بعضیها نوشتهاند" الروح المجرده" گفتم این خطاست و از نظر ادبیت این غلط است. الروح المجرد بایست در اینجا گفته شود.
