
جلسه ۷۷۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث مُثل افلاطونی 25/3/1435
جلسه ۷۷۹
5اگر به یك بچه بخواهید میوهای را كه تا حالا نخورده مزهاش را بگویید كه من رفتم و فلان میوه را خوردم، سؤال میكند كه آقاجان مزهاش چطوری است؟ در آنچه را كه تا به حال این بچه خورده است این مزه پیدا نشده، تابحال این بچه سیب، پرتغال، هندوانه و خربزه خورده است اما این یك چیز دیگری است، گاهی اوقات اتفاق میافتد دیگر، انسان یك میوهای میخورد، یك چیزی میخورد اصلًا طعمش و مزهاش با سایر موارد تفاوت میكند. هر چه از آدم میپرسند میگوید آقا نمیتوانم بگویم، آقا سیب است؟ نه مثل سیب نیست، پرتغال است؟ نه مثل پرتغال هم نیست، نمیدانم موز است؟ نه مثل موز هم نیست، یك چیزی است. این یك چیز را چطور میتوانی بگویی؟ مگر اینكه از همان چیز به این بچه بدهیم بخورد، آقا حالا فهمیدی چه مزه میدهد؟ ابن فارض هم میگوید: أجَلْ! عِندی بأوصافِها عِلمُ، صفاءٌ ولا ماءٌ. ما هر جایی را كه ببینیم صفا هست در آنجا باید یك آبی باشد. اگر شما بیابان برهوت بروید صفا است؟ سنگ و خار است در دشت و كوه چیزی پیدا نمیشود، آن چیزی را كه ما اسمش را صفا میگذاریم میگوییم: عجب هوای باصفایی است، میگوییم: حتماً آب است و رودخانه است و نمیدانم كنار دریا است، یك طراوتی دارد اگر آب نباشد خشك و لم یزرع است دیگر، بیابان و سنگ است.
صفاءٌ ولا ماءٌ و لُطفٌ و لا هواً *** و نورٌ و لا نارٌ و روحٌ و لا جسمُ آنجا همان روح، این آیه شریفه میفرماید: ... قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ... الإسراء، ٨٥ این همان و روحٌ ولا جسمُ است كه این حقیقت انسان از یك حقیقت لا تعین تنازل پیدا كرده و نزول پیدا كرده است. این را دارد میگوید. وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا الإسراء، ٨٥ حضرت میگوید: من چه به شما بگویم؟ آخر شما عربهایی كه غیر از شتر و غیر از گندم و خرما چیز دیگر ندیدهاید، شما هنوز در جسمیت خودتان شك دارید، حالا من بیایم روح را برایتان شرح بدهم؟ خودتان میتوانید غیر از خرما و درخت نخل و شتر و اسب ندیدهاید، من به شما چه بگویم؟ چه برایتان بگویم كه حقیقت شما یك حقیقت اطلاقی است كه بالاتر از آن نیست.
