
جلسه ۷۷۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث مُثل افلاطونی 25/3/1435
جلسه ۷۷۹
4این حقیقت را چه وقتی انسان میتواند ادراك كند؟ وقتی كه خود دیگر قید نداشته باشد، خود دیگر قید نداشته باشد یعنی خود دیگر دارای ماهیت نباشد، تا وقتی كه این ماهیت باقی است و تا وقتی كه انسان در محدوده ماهیت تفكّر میكند، تصور میكند، تصدیق میكند، تا وقتی كه اینطور است كجا میتواند به آن علم لایتناهی و بسیط الحقیقة و اطلاقی و به آن علم؛ به عنوان علم حضوری، اطلاع و اشراف پیدا بكند؟!
لذا ابن فارض، در مقام بیان آن موقعیت، در همان قصیده میمیه خودش دارد كه:
یقولونَ لی صفها فأنتَ بوصفها *** خَبیر، أجَلْ! عِندی بأوصافِها عِلمُ صفاءٌ و لا ماءٌ و لُطفٌ و لا هواً *** و نورٌ و لا نارٌ و روحٌ ولا جسمُ ابن فارض الان دارد بیان میكند، الان ابن فارض نشسته در كنار انسان و صحبت میكند، میگوید: أجَلْ، بله من علم دارم، من نسبت به این قضیه علم دارم، عِندی بأوصافِها عِلمُ. حالا كه من علم دارم، به توئی كه علم نداری چطور بخواهم معرفی كنم؟! آخر تو هرچه را كه تا به حال دیدهای یا در قالب كم و یا در قالب كیف و یا در قالب ماهیات مختلف و یا در قالب جوهر و یا در قالب عَرَض بوده و از اینها خارج نیست. چطور من این حقیقتی را كه یافتم بخواهم به تو معرفی كنم؟ تو از آن عوالم تعبیر به نور میكنی، آن عوالم از نور بالاتر است، تو از آن عوالم تعبیر به روحانیت و سبكی میكنی، آن عوالم از سبكی بالاتر است! تو از آن عوالم تعبیر به بهجت و نشاط میكنی، آن عوالم مافوق نشاط و بهجت و انبساط است. چه لغتی به كار ببرم كه بتواند وافی به مقصود باشد؟! أجَلْ! عِندی، بله الان جاهل نیستم، الان بقاء پیدا كردم، بقاء پیدا كردم و آن حقیقت لا یتناهی را ادراك كردم، ولی چطور برای تو بیان كنم؟! چطور بیان كنم؟
