
جلسه ۷۷۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث مُثل افلاطونی 25/3/1435
جلسه ۷۷۹
2روی این جهت، اگر ما قاعده علیت را نسبت به مخلوق و خالق بخواهیم ادراك كنیم چارهای نداریم جز اینكه حقیقت مخلوق را همان حقیقت نازله ذات باری و حقیقت متنزّله ذات باری و تشأن ذات باری به شئون محدوده و مقیده به كیف و كم و امثال ذلك بدانیم كه آن اسمش مخلوق است. اگر نظر رفقا باشد در بحث وجود خارجی ماهیت كه ما در باب اصالت الوجود و اصالت الماهیة، آن نحوه تصویر ماهیت را كه عرض میكردیم در آنجا گفتیم كه ماهیت چیزی جز حیثیت معلولیه برای علت كه نفس الوجود است، نیست، یعنی این نیست كه بعضیها میگویند: الماهیات اعدامٌ، ماهیت عدم است. اگر ماهیت عدم است پس امری هم بر او مترتب نمیشود، شما چه بگویید عدم زید، چه بگویید عدم عمرو، هر دو عدم است و یكی است و هیچ فرقی نمیكند، آنچه كه فرق دارد وجود زید و وجود عمر است، ولی عدم زید همان حكمی براو مترتب است كه عدم عمرو و عدم مطلق.
لذا در عدمِ مطلق و در عدمِ نسبی، دیگر در اینجا تفاوتی نیست. البته گاهی اوقات ما میگفتیم كه حتی خدا هم از یك امر عدمی نمیتواند خبر بدهد. خدا با این همه علمی كه دارد و با این همه اطلاعی كه دارد كه از ما یك خرده بیشتر است ـ بیشتر است یا نه؟ ما میگوییم ما بیشتریم!! حالا ما میگوییم كه از خدا جلوتر افتادیم ـ كه عالم به ماكان و ما یكون و ما هو كائن هست، این خدا نسبت به امر عدمی هم جاهل است، همین جهل هم معنا ندارد، چرا؟ چون امر عدمی اصلًا امری نیست كه بخواهد نسبت به او حالا ذهناً و یا اشرافاً و یا سلطه حضور، هیچكدام نمیتواند به او تعلق بگیرد. عدم، عدم است. و این مطلبی كه در عبارت بعضی از آقایان آمده است كه ماهیات اعدام هستند، این مسأله محل تأمل است و باید نسبت به او یك قدری بیشتر دقت كرد. ماهیت امر عدمی نیست، ماهیت امری است موجود ولی معلولِ وجود است، نه اینكه ماهیت یك امر عدمی است.
